`·.*_نارنجی_*.·´
برای دیدن روز عذابت لحظه شماری میکنم!!!
* کلییی حرف دارم ولی حرفم نمیاد ! میخوام بنویسم تا یکم آروم بشم !
* تا یکشنبه شب تب داشتم ! متغیر بود ! سرفه هامم که دیگه وحشتنااااااااک ! چشامم از زور تب میسوختن ! عین جنازه ها فقط خوابیدم ! یکشنبه شب بود که دیگه تبم قطع شد ! البته با زور 1001 قرص !
* دندونم رو بالاخره پر کرد ! آخرشم بی حس کردش ! بعد من از ساعت 6 عصر امروز تا فردا صبح ساعت 6 نه چیزی خوردم نه حتی دهنم رو باز کردم ! یه جورایی داشتم میمردم ! خیلی لوس شدم نه ؟!
* یه جورایی افسردگی گرفتم !همش یه گوشه نشستم ! فکر میکنم ! حرف نمیزنم ! اشک میریزم ! چه بخوام چه نخوام !
* ندا ؟ ببخشید که زنگیدم و با گریه هام ناراحتت کردم !
* جدیدا دارم خصوصیات اخلاقی افتضاحم رو پیدا میکنم ! اولیش اینه که تا از دست کسی عصبانی میشم تا دو ساعت اول چشمام رو میبندم و دهنم رو باز میکنم !میتونین تصور کنین چه فاجعه ای به بار میاد ؟!
یکیش اینه دختر جماعت رو نمیتونم تحمل کنم ! از بودن با دخترا عذاب میکشم ! مخصوصا بچه های یونی غیر از بچه های خودمون ! میبینمشون انگار دشمن هام رو دیدم !پسرا رو هرجوری که باشن به راحتی تحمل میکنم اما دخترا....... ! حالم ازشون بهم میخوره ! یعنی من الان دلم میخواد توی کلاس فقط من دختر بودم و بقیه پسر ! این در صورتی که به هرکسی که میگم میگه عمرا نمیشه و تنها که باشی پسرا اذیت میکنن و بده ! اما من به راحتی میتونم ! کاری به همکلاسیای الان خودم ندارما ! در حالت کلیییی !
یکیش اینه اگه کسی رو نخوام ببینم نمیبینم ! دقیقا جای طرف دیوار فرض میکنم به صورتی که خودشم میفهمه ! مثلا چند روز پیش من با یه بچه ها مشکل پیدا کرده بودم !بعد فکر کن این بشر داشت وسط دوتا از دوستاش میومد ! 3 تایی ! این وسط بود ! به دو نفر کناری سلام کردم اما وسطی رو انگار ندیدم ! خیلییییییییی قشنگ ! خر که نیست ! مطمئنا فهمیده ! میدونم نهایت بی شعوری ولی الان دقیقا همینجوری شدم ! حالا این یکی پسر بود ! دخترا که دیگه هییییچ ! یعنی انگار نیستن ! البته به غیر از وقتایی که حرف میزنن و صداشون انگار مته س روی اعصاب من !
* من نمیدونم چرا وقتایی که فال حافظای من خوووب در میاد اینجوری داغون میشم و همه چی بهم میریزه !!!!
* ببین همکلاسی به خاطر همه چیزایی که خوندی منو ببخش !! من وقتایی که عصبی بشم چیزی حالیم نیست ! بیا بخون مشکلی ندارم ! شاید اینجوری بهتر بشناسینم ! ببخش دیگه ! باشه ؟!
* خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است !
" این جمله حکایت این روزای منه"
![]()
ادامه مطلب......
خوش خبر باشی ای نسیم شمال که به ما میرسید زمان وصال
ما سلمی و من بذی سلم این جیراننا و کیف الحال
عفت الدار بعد عافیه فاسالوا حالها عن الاطلال
فی جمال الکمال نلت منی صرف الله عنک عین کمال
یا برید الحمی حماک الله مرحبا مرحبا تعال تعال
عرصه ی بزمگاه خالی ماند از حریفان و جام مالامال
سایه افکند حالیا شب هجر تا چه بازند شبروان خیال
ترک ما سوی کَس نمی نگرد آه از این کبریا و جاه و جلال
حافظا عشق و صابری تا چند
ناله ی عاشقان خوش است بنال
*جناب حافظ چیو میخوای ثابت کنی بهم ؟!
*کاش میشد خیلی زود همه چی معلوم بشه !
خدا جونم مرسیییی
به خاطر این همه دونه های قشنگ بارونت![]()
*هنوز جرات نکردم برم زیر بارون !
*هواااا عجیب دو نفرس !
* طرح کلی درس 5 واحدیم تایید شد ! ریزه کاریاش و تقریبا بگم قسمتای مهمش مونده ! ولی خب مهم تر مسیر اولیه بود که خداراشکر تایید شد !
آخه این دو هفته همینطوری میرفتم برمیگشتم ! اصلا هم واسه کُر ِ.ک.س.یون پیش استاد نمیرفتم !
هیچ کاری هم که نمیکردم ! همش الافی ه ! بعد طر.حمونم یه چیزی تو مایه های ترکیب حج.م بود به طوری که بشه قایم موش.ک توش بازی کرد !
منم اینقدر غرقش شده بودم که مغزم هنگ کرده بود ! ولی الان یه چیزی ساختم که خودمم توووش گم میشم ! کلی هم کیف کرد استاد !!![]()
* عینکم رو عوض کردم ! اخییییی انگار همین دیروز بود عکس اون عینکمو گذاشتم توی وبلاگاااا !! هیییی ...... با فهیم رفتم یه چندجایی ولی خب فقط یه جا بود که دو تا نارن.جی داشت !
اونی که نارنج.یش بیشتر بودو من خوشم اومد اما فهیم گفت اون یکی میاد بهت ! بعد یه جای دیگه رو هم تهنایی رفتم دیدم هوچی نداشت ! آخرشم رفتم همون که با فهیم دیده بودم و فهیم گفت خیلی بهت اومده رو برداشتم !
ایناهاش>>> جدیده قدیمیه
* تا دلتون بخواد من کلاس دودر کردم ! دوشنبه بعدازظهر استاد ای.ستایی گفته بودن نمیان منم صبح وصا.یا داشتم خب مسلمه که نرفتم !!
چهارشنبه هم بی.ان داشتم کارامو نکرده بودم نرفتم !!!
پنجشنبه هم میخواستم بپیچونم برم با اون گروه بازدید که کنسل شد !!!
شنبه هم تن.ظیم رو پیچوندیم !![]()
* استاد وصا.یائه اینقدرررررر باحاله ! یعنی هیچ کاری نداره کی میری سر کلاس ! فکر کن 10:20 که کلاس داریم ما تازه 10:35 ، 10:40 میریم سر کلاس بعد 11 هم میگه برین !
تازه توی این مدت هم فقط قصه میگه ! یعنیییی کییییییف میده ها ! حضور و غیابو هم که کلا بی خیال !! استاد تن.ظیم ه هم همینطوره![]()
* این ترم به طرز وحشتناکی کلاس میپیچونم ! خیلی دختر بدی شدم ... تازه اگه هم نپیچونم همش الافی داریم !![]()
![]()
* رفتم دکتر دندونم رو پر کنه گفت هنوز به درد حساسه !
من نمیتونم کاریش کنم ! کلی هم آموکسی سیلین خورده بودماااا ! بعد واسم سفالکسین نوشت اونم با این معده داغونم ! البته خودم گفتم هرچی میخوای بنویس .... یه جوریه حوصلشو ندارم ! میخوام شرش کنده بشه !![]()
* لینکدونیمو دوسش دارم ! ییییهوووویییی بیکار بودم تصمیم گرفتم بسازم ! رفتم آرشیو نگارو زیرو رو کردم تا دستور درستیدنشو ببینم ! خیلییییی کیف داد تا درستش کردم !
مرسیییی نگارجون
..تازشم خیلیییییی تنبلم کرده وقتی میخونم دیگه حس کامنتیدن و بلاگ باز کردن نیست !!! ولییی خب میام باور کنین ...![]()
* باباجونه از کربلا اومد ! واسم صندل آورده بود که خب دعا دعا میکردم دوسش داشته باشم.
خوووب بود . بد نبود ! واسه داداشی هم کتونی آورده بود که کوچیک بود منم فرصت طلب برداشتم واسه خودم !
تازه میگفت مصطف.ی زم.انی اینا هم اونجا فیلمبرداری داشتن !![]()
* کلییییییییییییییییی غصه خوردم به خاطر اینکه نمیتونستم جش.ن پر.شین رو برم ! فکر کنم توی یونی همه فهمیدن ! آمار دقیقشو ندا میداد بهم ولییی خب دلم میخواست میبودم و بچه ها رو از نزدیک میدیدم !
به همه دوستایی هم که رتبه آوردن تبریک میگم![]()
![]()
* از جمعه صبح بدن درد دارم ! هییی خودم قرص خوردم ! امروزم رفتم یونی ولی جنازه بودم !
عصری که اومدم خونه رفتم دکتر !هیی معاینه کرد هییی معاینه کرد هییی گفت وااای صداش گرفته واااییی صداش گرفته !!
2 درجه هم تب دارم !
آخرش گفت اگه تا شب تبش اومد پایین که اومد اگه نیومد ببرینش بیمارستان واسه آزمایش !
خفن شک کرده بود ! میگفت حواست رو جمع کن ! ممکن آنفو.لان.زا نوع A باشه !!
نمیگم میترسم ولی خب اگه باشه و قرار باشه قرنطینه بشم چی ؟! واسم دعا کنین ! یعنی واقعا ؟!کلیییی هی مامانم دعوام میکنه میگه نزن این حرفا رو....![]()
پ.ن : الان تب م اومده پایین یکم![]()
ادامه مطلب.....