تبليغاتX
`·.*_نارنجی_*.·´

`·.*_نارنجی_*.·´

برای دیدن روز عذابت لحظه شماری میکنم!!!

 

 

 

 

 

 

l
فضول !
 

قشنگ ترین پستام رو ثبت موقت زدم !!!

یه فضولی اسمم رو سرچ کرده بود !!

آی پیش با آی پی که توی وب یونی بود یکی بود !!!!!

میای بگی کی هستی یا نه ؟!

شاید یکم کارت بد بود !

دخالت توی حریم خصوصی دیگران !!!!!!

یعنی میخواستم یه پست خیلی خوشگل بزارم !!!

شایدم خدا میخواست حالا که لپ تاپ جونم اومد توی خونه از اینجا اثاث کشی کنم

خیلی سخته !

شایدم اشتباه میکنم !

نمیدونم !

من عاشق بلاگفا و وبلاگمم !

مطمئنم اگه یه روزی پست خصوصی بزاره برمیگردم !!!

هرکسی آدرس جدیدم رو میخواد توی کامنتدونیم بگه

دوستون دارم !

-----------------------------------------------------------------------------------------------

اینجا در حالت نیمه تعطیل قرار دارد !!!!

 


لينك | نوشته شده در جمعه 30 مرداد1388ساعت 1:22 توسط |
l
!
 

ادامه مطلب:دی


ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 2:34 توسط
l
چ.ش.م.ه ن.ا.ز !!
 

خصوصی بید :دی

برو ادامه مطلب:*


ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در شنبه 24 مرداد1388ساعت 15:30 توسط |
l

 

۱۸ سالگیت مبارک دوست خوب من .

تولدت مبارک نسیم جونم

 


لينك | نوشته شده در پنجشنبه 22 مرداد1388ساعت 0:17 توسط |
l
عاشقتم خدا جوووووووووووووووووووووووووووووونم :×
 

خدایا ؟!

عاشقتم

دیوونتم

خدا جونم ؟!

جواب این خوبیتو چه جوری بدم ؟!

میبینی بغض کردم؟!

میبینی چه جوری خیره شدم به صفحه مانیتورم ؟!

میبینی باورم نمیشه ؟!

میبینی دلم میخواد جیغ بکشم اما نمیتونم ؟!

خدایا یعنی خودشه ؟!

اگه سرکار باشم چی ؟!

دیوونه میشم !!

خدایا دیوووووووووووووووونه وار میپرستمت !

آخه کی میتونه همچین چیزی رو باور کنه ؟!

یادم میمونه

۲۱/۵/۱۳۸۸

ساعت ۱:۱۵ شب !

 


لينك | نوشته شده در چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 1:26 توسط
l
روزمرگی !
 

سیلام

* چرا من یوهو اینقدر سرم شلوغ شد ؟!حوصله هم که ندارم !

* یه یا.سو.ج رفتیما !!!!!! دایی کوچیکه ماشینش خراب نشده بود که !!! همون روز که برگشتیم تصادف کرده بود خفن !!! جلوی ماشینش نابود شده بود !!!خلاصه که از دماغمون کشیدن بیرون !!!!میشه هم حدس زد چشم کیا دنبالمون بود !!! نمیدونم اعتقاد داری یا نه ولی من که به شدت اعتقاد داشتم و  پیدا کردم !!!!!

* همون روزی که رسیدیم خاله اینا اومده بودن اص.فه.ان ! ده دقیقه فقط اومدن خونه زهره اینا !!! همین ! یعنی من دخترخاله و پسرخاله رو فقط ده دقیقه دیدم اونم بعد از یکسال !!!!!!!!!! اینقدر دلم واسشون تنگیده بود !داشتم ذوق مرگ میشدم وقتی دخترخاله و پسرخاله عشقی اومدن !!فردا صبحشم رفتن !!!

* 2 روز ل.پ تا.پ دایی کوچیکه دستم بود واسه کارام !! بند و بساط مودم و اینا رو هم جمع و جور کردم و وسط پذیرایی پهن کردم ! از اونجایی هم که نمیشه Hi.st.ory سیستم دایی کوچیکه رو پاک کرد چون نیاز داره در نتیجه من هوچی وب باز نمیکنم روی سیستمش !!! بعد فکر کنین این 2 روز من دق کردم !!!هی میرفتم کاربری وبم هی میدیدم همه اپ کردن هیییی غصه میخوردم !!!!! اینقدر بد بود !! هرچند حواسم نبود و یه وب باز کردم !!! خدا به خیر بگذرونه !

* تولد شادونه بود ! خوش گذشت ! بد نبود !کلا من هرجا میرم زود با همه صمیمی میشم دیگه !!!!!!!!

* نسیم ؟! به خدا نشد !!! کلییییییی به بابام غرغر کردم !!! جر و بحث !!!منو که دیگه میشناسی ؟! دیروزم وقتی خونه نبودم مامانم زنگیده بود ، خونه نبودین !! من رووم نمیشه بزنگم ! واسه همین این کارو دادم دست خودش تا درستش کنه !!! شرمنده !!!!!

*بگو دلت برام تنگ شده

همون دلی که میگن از سنگ شده

ادامه مطلب !

 


ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 23:58 توسط |
l
 

 

نیمه شعبان را تبریک میگم

 

*عید همتون مبارک .

 

 


لينك | نوشته شده در جمعه 16 مرداد1388ساعت 1:39 توسط
l
مسافرت نامه :)):))

 

* بعد از اون اتفاقا مامانی میگه ل.ی.ل.ا عین سنگ میمونه !!! انگار نه انگار دور و برش چه اتفاقایی افتاده و همه دارن حرص میخورن !!!!آدم سنگی بودن یعنی نهایت احساس ! به خدا !

* تمرینامو انجام دادم ! اما خب ساده شدن ! اینقدر خسته م که حوصله نداشتم بهش ور برم ! حسش نیست !چیکار کنم خب ؟!:(:(

* خستم ! همچنان خسته !

ادامه مطلب........


ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 1:46 توسط |
l
مسافرم :دی
 

سلام

* خر.وس ج.نگ.ی رو هم دیدم !!!خنده دار بود ولی نه اونجوری که همه میگن !!! نمیدونم چرا فیلما اصلا به نظر من خنده دار نمیاد !!! میخوام در.با.ره ا.ل.ی رو هم برم !!!!البته اگه وقت پیدا کنم !!!

* آخرین نمره هم اومد !!! همونی که عکساش رو گذاشتم ! آخرین تح.و.یلم !!! نمره رو بد نداده ! نسبت به اونیی که همه میگفتن خیلییییییییی بد نمره میده ! خدایی خوب نمره داده ! همون یکمی که از من کم شده به خاطر اینه که سر کلاس کار نمیبردم که خب اکثرا همینجور بودن !!! یکمش هم سر شیطونیام باهام لجبازی کرده !!!این ترم که تقریبا نمره هام بالا شد ریاضیه بدجوری زد تو حالم !! :| :|  ! یه لحظه هم فکرش از سرم بیرون نمیره !!!!

* 6 مر.داد تولد جو.اد رض.وی.ان بود ! آخیییییییی :دی

* رفتم آمو.زش.گاه !!! مسئولش بهم گفت::

 --خانم "م" فامیلی داشتین که اینجا کلاس بیاد ؟!

من :: نمیدونم !! شاید !!!چون فقط این فامیلی فقط خودامونیم !!!(((((فامیلی من یکم عجیب غریبه ! که خب البته فقط هم خودمونیم)))))

-- رشتش مک.ان.یک بود ! یه چند دوره کلاس میومد !

من:::((((با دهانی بااااازززززز))))) آهان ! بله ! پسرعموم میشن :|

-- اسمش رو بگو !!

من :::: م.......

-- آره ! قد بلنده و لاغر !

من :: ((((همچنان مبهوت)))) بله ! درسته !الانم میان اینجا ؟! :( :(

-- نه ! یه چند دوره قبلا اومدن !!

خیالم راحت شدا !!! یعنی اگه میفهمیدن این بشر اونجا میره عمرا پامو اونجا میزاشتم ! حتی اگه ساعتاش با من نمیخورد !!! خدا واسه هیچ بنده ایش نخواد ! بد شوکی بود !!!! :| :|

*یعنی به قدری عصبی و بی حس و حالم که اندازه نداره !!!!!از درون دارم ذره ذره نابود میشم ! نمیتونم به روی خودم بیارم !! نباید بیارم ! چون هیچکی نمیفهمه چه مرگمه !!! چی بگم ؟! اینقدر ظاهرم خوبه که هیچکسی فکرشم نمیتونه بکنه که از داخل دارم نابود میشم !! بدجوری هم نابود میشم !

* بزار پروانه احساس

دلت ُ بغل بگیره

بغض کهنه رو رها کن

تا دلت نفس بگیره

نکنه تنها بمونی ؟!

دل به غصه ها بدوزی ؟!

ادامه مطلب ........

 


ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت 13:33 توسط |
l
لجبازی !!!
 

سلام

* عمه خانوم بابایی فوت کردن !!! پسرعمه زنگید و من از صداش فهمیدم !!! همون پسرعمه که قرار بود واسه باز.یگ.ری برم پیشش !!(((توجه داشته باشین بعد از 4 ماه هنوز نتونستم))))فقط الان از این خوشحالم که بعد از چند سال سبب خیر شدم و اینا رو همشون رو بردمشون خونشون که ببیننش !!! اگه نه حالا میشستن میگفتن کاش دیده بودیمش !!! کلیییی خودمو دوسی داشتم :دی . واسه مراسم خاک.سپ.ار.ی هم نشد برم !!! کلییی هنرمند اونجا بوده :دی

* داداشی ::: میشه این گوشیتو خففففففففففففففففه کنییییییییییییییییییییییییییییییییییییی ؟!

من :: دوست ندارم !!!!! چیکار داری ؟!!!

داداشییی :: آخرش با این آهنگای تو من افسردگیییییییییییییییییییییییییییییی میگیرم !!!! خاموووووش کن !!!!!!!!!

من :: نیمیخوام !!!!! ااااییییشششششششششششششششش !!! :دی

* اینقدر حوصلم سر رفته که حد و اندازه نداره !!!!

* دست زدم به چاقو و از اونجایی که من سال به 12 ماه دست به سیاه و سفید نمیزنم اینجوری شد :دی این چاقو بزرگا هست توی سرویس کارد و اینا !!!!خیلییییییییییییییی بزرگه !!!!! تَق کوبوندمش روی انگشتم :دییییی !!! فقط چون خون پاشید جیغ زدم مامااااااااان دستمال :دی !!! بعد اگه فکر کردی ترسیدم اشتباه فکر کردی !!!! فقط نمیدونم چرا رنگ و روی مامانم پرید و نزدیک بود گریه کنه !!!!! وا خب برید دیگه !!!!! اونم با عمق 3- 4 میلیمتر !!!!!مگه چیه خب ؟!

* با عمه و زن عمو و بروبچشون رفتیم پارک !!! اصلا هم خوش نگذشت !!! خب دوچرخه نبود !!! آخرشم که اون یکی عمه اومد !!! والا کسی هنوز نگفته پسرعمه زن گرفته !!!! :| :| یعنی همه میدونن ولی کسی به ما نگفته !!!! والا !!:| تازه فهمیدم دخترعمو هام باحال بودن من خبر نداشتم :دی !

* اس.مای.لی نزاشتنم کیف میده ها :دی

* تند تند اپیدن هم کیف میده :دی

 

ادامه مطلب........

 


ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در یکشنبه 4 مرداد1388ساعت 1:39 توسط |
l
غرغرانه + اعصاب خوردی !!!
 

ادامه مطلب!


ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در جمعه 2 مرداد1388ساعت 0:20 توسط |