تبليغاتX
`·.*_نارنجی_*.·´

`·.*_نارنجی_*.·´

برای دیدن روز عذابت لحظه شماری میکنم!!!

 

 

 

 

 

 

l
 

۲۸/۲/۱۳۸۸

 

نوشتم تا یادم باشه چه روزی بود !

مبارکه عزیز دلم

 

پ.ن : کامی همچنان مریض حال گوشه اتاق افتاده !

ایشالا فردا میره بیمارستان !

پ.ن : خدایا ؟!امروز که نزاشتی ! رسما جنی شد !

دیگه هم فایده نداره گفتن اون حرف !

نمیدونم ابراز وجودش توی و.ب کمکی میکنه یا نه !

 


لينك | نوشته شده در سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 21:13 توسط |
l
کامیییییییییییییییییی:((:((
 

سلام !

کامی جونم به ملکوت اعلا پیوست !

برای شادی روحش صلوات

کلی گریه کردم واسش

نمیدونمم کدوم قطعشه !

الانم کامی شوهرخاله رو آوردم پایین !

ولی مودم ای.دی.اس.الم نصب نمیشه روش !

دعا کنین دایی کوچیکه بتونه درستش کنه !

این چند روز کلی کار دارم با کامی !

من کامی خودمو میخوام

بعد اصلا هم روم نمیشه به بابام بگم لپ تاپ میخوام !

اخه هنوز ۱ ماه نشده دوربین خریدم

حالا میگین چیکار کنم ؟!

تا میاد یکی بفهمه کامی چش شده من دق میکنم !

تاززززه یاهو هم نداره !

کلی هم الان قروقاطی نوشتم مگه نه ؟!

 

پ.ن : خدا جونم ؟!مرسی ! واسه تک تک این لحظه ها ممنونم ازت !خیلی خیلی بزرگی ! با تموم وجودم دارم وجودت رو و شاید وجودش رو حس میکنم ! خدایا  ؟!

اصلا نفهمیدم دلیل اون حرفا چی بود ؟!

اونم اون موضوعی که عصری که گفتم گفت نه !!!!!

یعنی واقعا فقط دنبال بهونه بود ؟!دارم شاخ درمیارم !!!

خدا میشه بگی داره چی میشه ؟!

قبلا چه جوری بودیم و بودن و حالا چه جوری !

انگار ۱۰۰۰ ساله میشناسمشون !

هیچ موقع فکر نمیکردم به این زودی به اینجا برسیم !

 

پ.ن: کامنت دونی اینجا رو میبندم !

پست پایین بازه !

دوستون دارم زیاد !

 


لينك | نوشته شده در یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 23:17 توسط
l
یه روز رویایی !
 

ادامه مطلب......


ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در جمعه 25 اردیبهشت1388ساعت 23:15 توسط |
l
کلیپ :دی
 

ادامه مطلب.....


ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 0:54 توسط |
l
خدا ؟!
 

خدا ؟!

میخوای بگی صلاحمونه ؟!

قبول کن سخته قبول کردنش !

معلوم نیست چه مرگمه !

زدم جاده خاکی !

بی کله رفتم !

چی شد ؟!

چرا یوهو عقل و منطقم رو گذاشتم کنار ؟!

من ؟!

مگه میشه ؟!

کسی میتونه باور کنه ؟!

چرا همتون در گوشم زمزمه میکنین عشق ؟!

من از این کلمه بدم میاد !

از چی بگم ؟!

از کجا ؟!

قرار بود با یونی برم نمایشگاه !

قول داده بودم !

بعد از جریان عید !

بهش نیاز داشتم و دارم !

الان فقط ندا ِ که شده همه زندگیم !

رفتم دنبالش !

نشد !

چرا ؟!

چون ر.ی.ی.س یونیمون خر ه !!!!

خودم میرم !

مگه چیه ؟!

با مامان بزرگم !

همه کارا به خوبی پیش میره !

۲ روز مونده هنوز !

مامان بزرگم ::: من نمیتونم بیام !

نمیتونم اون همه مدت یه جا باشم !!!

مامانم : خودم میرم باهاش !

من :: :|

قرار بود پسرخاله منو ببر نما.یشگا.ه !!

حالا مامانم میخواد بیاد !

آخر فحش بود !

آخرش !!!!

خاله میگه ۵شنبه و جمعه شلوغه !

دخترخاله میگه ۴شنبه افت.تاح.یس !

هرکسی یه چیزی میگه !

میریم !

نمیریم !

داغونم !

حوصله حرف زدن ندارم !

دوشنبه شب !

اشک میریزم !

اشک میریزم !

اشک میریزم !

همون موقعی که دارم با ندا چت میکنم !

حرف میزنم !

ندا هم میگه !

عشق ؟!

محاله ممکن ه !!

پس چرا حلقم رو درآوردم ؟!

چقدر خوبه !

صبح که بیدار میشم چشمام پف کرده !

توی راه !!!!

چقدر امیدوارم شدم !

با اون نگاها !

توی راه !

اون راه طولانی !

فقط گریه !

فهیم کنارمه !

واقعا ندید گریه میکنم !

فکر کردم دیده و هیچی نمیگه !

بن بن رو نمیدونم !

ولی دیده بود !

با اینکه فاصله داشت ازم !

کل راهو اشک ریختم !

فکر کردم !!!!!

آخراش بود !

فهیم صدام کرد !

دید چشمام اشکی ه !

تازه فهمید !

هی گفت چیشده !

صدام در نیومد !

مگه خودم میدونستم چیشده ؟!

خودمم نمیدونم چه مرگمه !

فهیم وسط راه !

بعد از اون حرف و رفتارم !

به بن بن میگه !

عاشق به اینا میگن !!!

عاشق ؟!

ما ؟!

فهیم ؟!

اینا ؟!

اگه خودمو گفته بودی شاید باور میکردم !

در صورتی که غیر ممکن ه !!!

کدوم عشق !

مسخرس !

آرومم !

شیما میرسه !

ل.ی.ل.ا ؟!

دپ نباش !

اصلا بهت نمیاد !!!

خندم میگیره !

سر کلاس آرومم !

صدامو کسی نمیشنوه !

تا اینکه خبر بازدید میاد !

جیغ میکشم !

وا ؟!

چرا یوهو اینجوری شدم ؟!

بعدش ناراحت میشم !

چون برنامه نما.یشگ.اه هنوز معلوم نیست !

میپرم بیرون !

با دخترعمو میزنگیم پسرعمو !

سرکلاس بود !

اومدم سرکلاس !

دیگه نزنگیدم !

جواب اس ام اس ندادم !

نکنه دوباره قهر کنه ؟!

به من چه !

برگه های بازدید رو دستشون میبینم !

حال خودمو نمیفهمم !

اون دوتا دختر جلف !

دیگه مهم نیست !

خندیدم !

میخندیدم !

اما توی دلم آشوب بود !

توی دلم غوغا بود !

با دخترعمو !

راه میرفتیم میدیدی دیگه ؟!

دیدی چی بهش گفتم ؟!

اونم حالش خراب بود !

خداراشکر کلاس نصفه تموم میشه !

آخرش !

بازدیدم کنسل میشه !

دوباره من میمونم و ۱۰۰۱ غم و غصه !

زنگ میزنم !

بلیط !

واسه شب !

میگن نمیشه !!!!

توی اتوبوس یونی !

با دختر عمو !

آهنگ* گوش میدیم !

هنوزم تو حسم !

میریم بیرون !

خیلی میخندیم !

اما همش ظاهریه !

همش !

میرسم خونه !

آروم حرف میزنم !

بی منطق بازی !!!

جیغ میکشم !

داد میزنم !

اما چه فایده ؟!

خالی نمیشم !

اینقدر "نه"میاد تو کارم که نمیشه برم !

این دفعه هم نشد !

خدا تا کی ؟!

میدونی چقدر بهش نیاز دارم !

 

* هرچی عشق توی دنیا من میخواستم مال ما شه

اما تو هیچ وقت نزاشتی بینمون غصه نباشه

فکر میکردم با یه بوسه

با تو همخونه میمونم

نمیدونستم نمیشه

اخه بی تو نمیتونم

گِله میکنم من از تو

از تو که این همه بی رحمی

هزار بار مُردم از عشقت تو که هیچ وقت نمیفهمی

 

تو اینقدر خواستنی هستی

که این گَله نمیفهمه !!!

 


** من عاشق نشدم ! خیالت راحت !

 


لينك | نوشته شده در سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 22:55 توسط |
l
 

روی اعصابمین !

همتون !

نمیدونم باید چیکار کنم !

کم اوردم !

فکرم مشغول ه !

ندا ؟!

اون بچه ؟!

نسیم ؟!

مسافرتم !

مامانم !

بابام !

مامان بزرگم !

اعصاب خوردیاشون !

این معده لعنتی که دو روزه داره بیچارم میکنه !

این مسمومیت بی موقع !

کارای نصف و نیمه دانشگاه ؟!

اشکای وقت و بی وقت !

تنهاییم !

آخه من چه جوری به همشون فکر کنم ؟!

آخه من چه جوری همه رو با هم برنامه ریزی کنم؟!

خدا جونم ؟!

تو که داری میبینی !

میدونی مشکل من چیه !

چرا درستش نمیکنی ؟!

خدا اشکال کار کجاست ؟!

خدا من فقط واسه یه لحظش دارم میمیرم !


لينك | نوشته شده در یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 20:59 توسط
l
یه هفته با کلی حس خوب !:X
 

* هم 5شنبه هفته پیش هم 5شنبه این هفته رفتم اخر.اجی ها 2 رو دیدم !خل هم نیستم !هفته پیش با داداشم رفتم و بچه ها نتونستن بیان !این هفته میخواستن بچه ها برن که گفتن توام حتما باید بیای !!! مجبور شدم دیگه !قشنگ بود ! دوسش داشتم ! خیلی قشنگ آخرش رو جمع کرده بود ! بهتر از این نمیشد ! بعد از اون همه خندیدنم ، گریه هاش رو بیشتر دوست داشتم ! گریه هام رو بیشتر دوست داشتم !

ای ایران

ای مرز پرگهر...

*دعا کنین "بی.ان 1" منو نندازه ! خیلییییییییییییییی کوووووووووووفته ! استادشم خخخخخخخخر !!!اه !

* دوشنبه ! میان ترم چرت و پرت هن.دسه ! کاری نداشت !

* کلی مُردم تا تحقیقم تایپ شد ! البته یکمشو هم فاکتور گرفتیم ! ادیت کردنش هم کلی طول کشید ! رفتیم واسه ارائه ! به خاطر فامیلای 3 تامون که آخر لیست ه باید بیوفتیم آخر همه ! استاد خسته ! بچه ها خسته ! خب همشون از ارائه اون همه پروژه خسته شده بودن ! نتیجه اینکه استاد عقده ای همه عقده هاشو سرمون خالی کرد ! نفهمه دیگه ! وقتی حرف میزد از ترس اینکه یه چیزی بارش کنم دهنم رو بسته بودم ! میدونستم دهنم باز بشه حتما یه چیزی میگم شر به پا میشه ! فقط چپ چپ نگاش میکردم و پوزخند میزدم ! بچه ها فهمیده بودن ! یه سریشون مونده بودن چرا اینجوری نگاه میکنم ! یه سریشون خندشون گرفته بود چون منو به عمرم اینجوری ندیده بودن !

* چقدر ناراحت شدم ! الی ؟! دوستش ! آخه مگه چه گناهی کرده بودن ؟! چقدر اون بیچاره ذوق کرد من بهش زنگیدم ! چقدر الی ذوق کرد ! فکر کرد خبری شده ! اونم کسی که همه خبرارو به من میاد !

* آهای آشغال ؟!تو که باز پیدات شد ؟!نمیخوای ول کنی ؟!برو بمیر دیگه ! چقدر میخوای به لجن بکشونیش ؟!

* مامانم : میخوام برم واست پارچه بگیرم چه رنگی باشه ؟!

من : نارنجی دیگه :دی

مامان : چقدر نارنجی ؟!یه رنگ دیگه بگو ! این همه لباس نارنجی داری !

من : نه نارنجی !

مامان :بی مزه نشو

من : خب باشه مشکی بخر !

مامان : مشکی چیه ؟! رنگ دیگه نبود ؟!

من : .......

مامان : زود یه رنگ دیگه بگو !

من : (با کلی ناراحتی ) خب باشه فیروزه ای بگیر !

-----

شب بعد از خرید !

مامان : بیا واست نارنجی گرفتم ! دلم نیومد رنگ دیگه بگیرم !

من :  

* این چه قانون مسخره ای گذاشتن ؟! خجالت نمیکشن ؟! با اینکه شاید تا حدودی درست باشه ! اما حالا که به من رسید چرا ؟! چرا زنای زیر 45 سال حق رفتن به م.ک.ه رو ندارن ؟! نگید شایعس ! که شایعه نیست ! یکی از فامیلامون قرار بوده 4 روز پیش برن که نزاشتن !

*کلی برنامه هام قاطی پاتی شده ! اصلا نمیفهمم دارم چیکار میکنم !

*از همون اول به شدت عصبی بودم با اینجوری ساخته شدن چنین سریالی !منظورم یو.سف پیا.مبر !سریالی به این عظمت فکر میکنم بیشتر از ۲-۳ تا فیلمنامه نویس نیاز داشت ! واسه نوشتن دیالوگاش باید وقت زیادی صرف میشد ! نه اینکه صرفا خود کار.گردانش اینکارو انجام بده ! آخه چرا باید دیالوگاش از نظر زمانی با هم تضاد داشته باشن ؟!از همون اول کلی ایراد بهش بود !من چند قسمتی از وسطش رو هم ندیدم ! بیخودی هم نمیگم ! آخرش هم زیاد جالب و صد البته بد تموم کردن ! خیلی خیلی بهتر از اینا میتونست تمومش کنه ! اصلا هم قصد ندارم کسی رو متهم کنم ! وقتی میگم مشکل داشت یعنی داشت دیگه ! نمیدونم دقت کردی یا نه ! مثلا یکی از ایراداش ! ۵-۶ قسمت قبل بود ! همونجاییی که برادرای یو.سف واسه بار اول رفتن به م.ص.ر !!! همونجایی که واسشون ناهار آوردن ! اخه من میخوام بدونم اون زمان احیانا چیپس کجا بوده ؟! اصلا مگه سیب زمینی بوده که سرخش کنن ؟! حالا اصلا دیدی چیپس گذاشته بودن یا نه ؟!من منکر زحمتایی که کشیدن نیستم ! اما اگه یکم بیشتر فکر کرده بودن بهتر نبود ؟!

* قیمت گریه زیاده ، بی خودی هدر نکن

واسه هرکسی تو دنیا اشک ُ در به در نکن

 

ادامه مطلب........

 


ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 0:57 توسط |
l
هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم:دی
 

به نظرتون میتونم  ۴۰ صفحه مطلب رو تا فردا شب تایپ کنم ؟!

من میتونم مگه نه ؟!

 


فردا شب نوشت :

به کمک و تشویق شماها و لپ تاپ دایی کوچیکه و دستای توانای خودم و فک فهیم جان و انرژی مثبتی که سر یه جریانی بهم وارد شد ، تونستم !

تقریبا دو صفحش رو دیشب نوشتم !

صبح هم از توی سرویس ها شروع کردم به تایپیدن !

فهیم می خوند و من می نوشتم !

حدود ۲ ساعت هم توی یونی می نوشتم !

توی راه برگشت هم !

تا رسیدم ا.ص.ف.ه.ا.ن تموم شد !

کلاس عصر رو هم نرفتیم

از ساعت ۴ تا ۹ شب هم داشتم ادیتش می کردم !

ساعت ۹ هم رفتم واسه پرینت !

بد نشد !

ممنونم به خاطر کامنتاتون

کلی انرژی دادین بهم


امروز همه تو کف سرعت تایپ من بودن

دیشب بردم بیرون واسم تایپ کنه بهم گفت دو هفته طول می کشه !!!!!!!

امشب بردم واسم پرینت بگیره !

کلی مایوسانه نگام کرد که اگه بازم اومدی واسه تایپ نمیشه !

منم کلی راحت گفتم میشه واسم این فایل ها رو پرینت بگیرین ؟!

گفت چیکار کردین ؟!

در حالی که تمام وجودم رو غرور گرفته بود گفتم خودم تایپ کردم

کوب کرد دیگه هیچی نگفت

بازم ممنونم

خیلی دوستون دارم

 


لينك | نوشته شده در یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 20:20 توسط |
l
من:دی
 

سوم اردیبهشت ماه

روز بزرگداشت شیخ.بهایی و روز مع*مار

را به همه دوستای مع*مار خودم و بقیه مع*ماران محترم

تبریک میگم.


لينك | نوشته شده در پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت 1:9 توسط
l
خسته م !!!
 

* دارم می بُرم ! واقعا دارم می بُرم ! 3 روز در هفته تا عصر دانشگاه ! 2 روزش تا ظهر ! فقط 1 روز تعطیلی !همش کار عملی ! بعد عید عین خر ازمون کار میکشن ! حس میکنم دارم میمیرم ! حس مُردن توی وجودم خیلی قوی شده !

* برنامم همش شده عین هم !همش تکرار !صبح ساعت 7 میزنی بیرون ! جنازه میرسی دانشگاه ! تا ظهر یه سره کلاس داری ! 1 ساعت استراحت که اونم به ناهار و نماز تموم میشه ! بعد تا 5 دوباره کلاس ! تا میای برسی خونه ساعت میشه 7 ! تا میرسی میپری پای کامی جونت چون اگه با ندا نچتی دق میکنی ! تا ساعتو نگاه میکنی میبینی شده 10 ! یکم ول میتابی !اگه کاری داری و خسته نیستی انجام میدی و بعد دوباره ! تازه اگه شانس بیاری و تا میرسی خونه دیگه کاری نداشته باشی بیرون و بتونی توی خونه بمونی ! حالا چند شب دارم زود میخوابم ! اگه نه تا 2 بیدارم ! کاش چند روز تعطیلی داشتیم ! همش کار عملی ! پدرمون رو در آوردن !

*اعصاب و روح داغونم از یه طرف دیگه داره بهم فشار میاره ! انگار دیگه خندیدنامم حالمو جا نمیاره ! دلم میخواد یه گوشه بشینم و فقط گریه کنم !خدایا کمکم کن ! من با این اعصاب و روح داغون بیشتر 1 ماه نمیتونم دووم بیارما !

* خیلی خوبه که بچه ها کاملا شناختنم ! میفهمن اگه من یه روز توی حسم و حوصله حرف زدن ندارم کاری به کارم نداشته باشن و بزارن تا خود ا.ص.ف.ه.ا.ن آهنگ گوش بدم ! اشک تو چشام جمع بشه ! فکر کنم ! آره فکککککککککککککر ......

*میتونی تصور کنی چقدر خستگی داره ؟! شب ساعت 12- 1 بخوابی ! صبح ساعت 7 بزنی بیرون ! تا ساعت 4:45 سر کلاس باشی !بعد از اون،میری بیرون تا وسیله هایی رو که میخوای بخری ! تا میرسی خونه میبینی ساعت شده 9:30 شب ! حالا ضدحالایی که میخوری بحثش جداست ! خنده هاشم همینطور !

* من :: بچه ها بیخیال ! من وقتایی که عصبیم اینجوری قهقهه میزنم !

بچه ها ::: ل.ی.ل.ا تو کی ناراحتی پس؟!کی نمیخندی ؟!

من:: وقتی توی حس باشم !!!!!!!

فهیم ::: یادتون نیست ؟!اون روز ! توی حیاط دانشکده !

ل.ی.ل.ا و هدستش و اهنگای غمگینش و بغض توی گلوش و اشکاش !

* همش شد غم ! الان غیر از اون چیزی دیگه ندارم ! نمیگم نمیخندم ! چرا کلی میخندم ! اینقدر که نتونی فکرش رو بکنی ! اما :::

خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است !!!!!

* ندا ؟! میدونی اگه توی این روزا تو پیشم نبودی چی به روزم میومد ؟!عاشقتم به خدا ....

 

ادامه مطلب......

 


ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت 0:38 توسط |