تبليغاتX
`·.*_نارنجی_*.·´

`·.*_نارنجی_*.·´

برای دیدن روز عذابت لحظه شماری میکنم!!!

 

 

 

 

 

 

l
نسیم :دی
 

* شب جمعه کلی مهمون داشتیم ! دایی ها و پدر شوهر خاله و ..... !اگه بگم من تا لحظه ای که مهمونا اومدن هیچی نفهمیدم دروغ نگفتم ! :دییی همه کارها رو مامانم و داداشم انجام دادن ! واقعا خودم نمیفهمیدم روزام داره چه جوری میره ! همش دانشگاه ! همش کار ! اونا هم کارای مهمونی را میکردن ! تا مهمونا اومدن دیگه جو گرفتم !:دیییی چایی رو تعارف کردم ! بشقابای سفره رو هم تمیز کردم ! خدا پدر و مادر اونی که ماشین ظرف.شویی را اختراع کرد بیامرزه ! اگه نه اینا تا نصف شب میخواستن وایسن ظرف بشورن !:(( چقدر بدم میاد از این کار ! بعدشم دیگه من بستی رو تعارف کردم !بعد هم لیوانای چایی رو جمع کردم ! بعد رسیدم به شوهر خالم !!!! برگشته میگه چیشد تو داری کار میکنی ؟!:O:O لوووووووووووووووووس ! یه نگاه عاقل اندر سفی انداختم بهش و سینی رو بردم جلوش گفتم بلند شو بلند شو خودت جمع کن تا ببینم داری کار میکنی ! زشته نشستی :دییییی ! امشب کار نکردی ! بعد میخنده !من با شوهر خاله جان جانمان کلی راحتم ! مخصوصا چون با هم یه جا زندگی میکنیم !

* خاله جونم برگشته میگه ژله ها هنر تو ه دیگه ؟! گفتم چیییی؟! من ؟! از اینکارا ؟! ابدااااااااااا:دیییی . اینا هنر داداش خان میباشد:دیییی ! دایی میگه ای ول مدل این بستنیا کار تو بوده ؟! چیییییییی؟ من ؟! نوچ کار داداشی ه !من واقعا به هنرمند بودن خودم افتخار میکنم !

* توی همون خیابونی که ریی.س جم.هو.ر میخواستن ازش رد بشن برن نقش جهان (همون خیابون خودمون یکم اونطرف تر :دی) بعد اونجا یه آزمایشگاه دولتی بزرگ هست !!! بعد روزی که این خبرا بوده از ساعت 5 صبح ماشین همه اون بیچاره هایی که اومده بودن آزمایشگاهو با جر.ثقیل برده بودن ! اینم عیدیشون بوده فکر کنم !

* نمیدونم چیشده اما این ترم کلی اکتیو شدم ! هنوزم باورم نمیشه توی یه نصف روز تونستم دوباره یو.نیت(همون ماکت) و حرک.ت  سکا.نس دارمو بسازم ! هرچند شب.که تدر.یجیم نصفه موند ! فهیم کلی تعریف میکنه ازم میگه خوووووف شدم ! اینقدر یون.یتم خوشگل شده که نگو ! میزارم عکسشو !

*شنبه و دوشنبه به خاطر مقد.مات بیچاره شدیم ! قرار بود یه ش.ی.ت 50*70 تحویل بدیم که معرف یو.نیتی باشه که ساختیم ! طرح اولیم عالییی بود ! عین خود یون.یتم ! وسطاش موندم چیکارش کنم ! دوشنبه از 11 تا 5 سرش بودم ! اخرشم شد عین بچه دبستانیا ! خب دفعه اولمون بود ! کلی مسخرم کرد !:((

*نسییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییم خیلی خیلییییییییی مبارکه ! دست راستت رو سَر ما :دییییی

*هفته پیش دیگه نصف شب بود میخواستم دیسییی کنم بعد تا نگاه کردم دیدم زده 13 ساعت و 54 دقیقه !!!!!خودم توی کف خودم موندم ! بعدشم کل این مدت که من پای کامی نبودم ! میرفتم و میومدم !:دییییییی

*چقدر این ف.ی.س    ب.و.ک باحال شده ها ! با اینکه کلی قروقاطیه اما خب خوبه ! به شرطی که تا باز میکنم کامی جون اکسپلوره نپرونه :((

*اصلا حوصله و وقت اسمایلی گذاشتن نبود !

ادامه مطلب....

 


ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در چهارشنبه 26 فروردین1388ساعت 23:33 توسط |
l
معروف میشویم :دییییییییییییییییییییییییییییییییی
 

سیلام !

*روز اول دانشگاه جای همتون خالیییییییی ! یه حالی این دختر ه  ازمون گرفت !ماکت منم به دلیل سخت بودنش کلی افتضاح تره همه !کلا از همه بد بود ولی از من دیگه بدتر !گفت دوباره بساز !البته به همه !

*خواب دیدم به وسیله وب نگار جون وب زنداییم را پیدا کردم ! بعد تازه رفتم کامنتیدم ! بعد تاززززززززززه ادرس وبمو هم گذاشتم ! بعدش فهمیدم چه سوتی دادم ! کلیییییییییییییییییییی توی خواب حرص خوردم !هیچکی هم نبود یه کاری بکنه واسم !خلاصه حسابی لو رفتم !

*یکشنبه هم به خاطر دختر عمو رفتیم دهات ! اونقدر دلم واسش تنگییییییییییییییییییده بود ! کلی وسط یونی جیغ جیغ راه انداختیم !اینقدرررررررررررر حرفیدیم !

*سحر هم اومد ! دیگه تکمیل شدیم ! کلییییییییییییییی خوش میگذره ها:دیییییییی

*فهیم بدون اجازه من یه کاری کرده بود ! بعد میدونست من دعواش میکنم ! بعد صبح که داشت میومد پیشم دیدم هی داره یه چیزی  زیر لب میخونه ! بعد تازه من اصلا از ماجرا خبر نداشتم ! تا فهمیدم هوچی نگفتم ! کلی ترسیده بودا ! بن بن که اومد گفت نمیدونی چی کشیدم تا دیدم ل.ی.ل.ا اومده و تو نیومدی ! میترسیدم برم جلو !بعدم گفت فکر میکردم خیلی بدتر از این باهام برخورد کنی ! منم گفتم خب تو رفتی غ.ل.ط. خودتو کردی من دیگه چی بگم ؟! مونده بودم بچه چه حسابی میبره !

*کلیییییییییییییییییی این ترم هند.سمون رو دوست دارم ! همش پای تابلو افتادم !

*دوستم عید میخواست بره مکه ! تا میخواستیم خدافظی کنیم گفتم ببینم عرضه؟(عرزه ؟! هرجور دوست داری بخون !)داری یکی از این عر.بها را تورش کنی ! کلی خندوندمش اون روز ! بعدشم گفتم رفتی و ناو.دون طلا رو دیدی یاد من بیوفت ! بعد از عید که دیدیم همو هنوز سلام نکرده یوهو گفت ل.ی.ل.ا کلیییییییییییییی یادت بودم و همش دعات کردم و یاد حرفات میوفتادم ! خیلی بی مقدمه ! اینقدر خوشحال شدم ! یعنی میشه تابستون بریم ؟!

*این چندروز از بس هر ماجرایی را هی چند بار چند بار تعریف کردم فکم درد میکنه ! اول فهیم ! بعد بن بن ! بعد سحر ! بعد دخترعمو ! بعد شیما ! بعد ............. ! خلاصه میمیرم و زنده میشم !

*کامی جونم فهمید اگه بخواد اذیت کنه سرش هوو میارم خودش یکمی درست شده ! چه باحال !

*چقدر بد ه ناخودآگاه با یکی که ازش متنفری چشم تو چشم بشی !

*ریی.س جم.هو.ر اومده بودن اینجا ! کل خیابونمونا بستن ! زندگیمون مختل شد ! هرچی ادم از دهاتای اطراف بود آورده بودن اینجا ! یه روزی رو ما گذروندیم ! حالا ن.ح.ص.ی نگرفتمون خیلی بود ! از در خونه میومدی بیرون با انبوه ماشین پارک شده و ادم رو به رو میشدی ! والا واسه عمو پ.و.ر.ن.گ هم همینقدر جمعیت اومده بودا !

* یکی از شما  ایمیل راد.یو امر.یکا یا راد.یو بی.بی.سی رو داره ؟!

شدیدا نیاز دارم بهش !

*هنوز کارای فردامو انجام ندادم !

ادامه مطلب.....

 


ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 20:26 توسط |
l
یه اپ طولانی + 2 تا بازی :دییییی
 

*نمیدونم چی فکر کردین ! اما بعد از اون سه شنبه تا 2 روز کلی حالم گرفته بود !حوصله هیچی رو نداشتم !(پست پایین)

*کلی عید دیدنی ! هرچی فامیل بود دیدم !

*زهره و دایی کوچیکه اینا رفتن مشهد و برگشتن ! داداشم نرفت ! بهتر !!!

*الهام اینا اومدن اینجا ! ایییییییش !کاش نیومده بود !مامانی هم بود ! آشتی کنون ! کاش اینجوری نمیشد ! دلم میخواد بترکونمش !

*رفتیم یه جایی ! چندتا از دوستاشون از تر.کمن اومده بودن ! یه بچه داشتن 2-3 سالش بود ! هرچی خوراکی میدادی بهش میخورد !نمیدونم معدش چقدر بود آیا ! به اندازه یه بشقاب پسردایی پسته بهش داد ! کلی شیرینی و میوه هم ! تازه بهش شیرینی تعارف کردن ، گذاشتش روی زمین ، بعدش دولا شد ، بعد عین جارو برقی شیرینی رو کشید بالا ! ما همه متعجب !کلی خندیدیم بهش !تازه همه این اتفاقا در عرض نیم ساعت اتفاق افتادا ! لپاش آویزون بود ! چشماش عین کره ای ها ! یه بچه گوگوری بود ! سیرم نمیشد :دییییی

*چرا تا قربون صدقه  ج.و.ا.د  ر.ض.و.ی.ا.ن  رفتم ساکت شدی ؟!

*رگ گردنم به سمت پایین در دست چپم + رگ سیاتیکم در پای چپم + دست راستم بسیار درد میکنه ! آیا دارم میمیرم ؟!فلج نشم آیا ؟!

*چقدر پسرعمه کوچیکه بزرگ شده ! اخییییییییییییییییییییییییییی .

*یکی هست خیلی وقت خودش رو گم کرده ! فکرم میکنه خیلی کار مهمی کرده که مثلا عوض شده و یه زندگی جدیدو شروع کرده !!دلم میخواد بهش بفهمونم کی بود و چی بود و چی میگفت و چیکار میکرد !

*کلی اتفاق شُک اور توی این دو هفته تعطیلی توی نت افتاد ! کلی شاخ دارم الان !

*نمیدونم مرد.ان آهن.ین را میدیدی یا نه ! واسمم مهم نیست که قشنگ بود یا نه ! اما اون حم.ید قر.ایی خیلی گوگور و فشن و نانازی ه !بامزس بچه !

*کامی داره میمیره ! اکس.پلور باز میکنم خودش میپره یا می هنگه ! یا.هو باز میکنم همینطور ! یه ویروس ناشناخته هم گرفته این آن.تی وی.روس هی به کار میوفته منم بلد نیستم چیکارش کنم ، قطعش میکنم ! خلاصه داره میمیره ! اگه پیدام نشد احتمالا کامی جونم ترکیده !چند روزی طول میکشه تا لپ.تاپ بخرم(اصلا هم قصد نداشتم کلاس بزارم ، لوووووس) ! آخه دیگه پول خرج این یکی کردن فایده نداره ! مامانمم کلی اکتیو شده میخواد لپ.تاپ بخره ! اما تا این نَمیره نمیخوام ! خب بچه ها دیرتر میخرن مدلشون جدیدتر میشه ! میخوام با اونا بخرم:دییییی !اگه نیومدم همینه دلیلش:دییی

*چرا هیچکی نیست نصف شبا که من حوصلم سر میره با من اس.ام.اس بازی کنه ؟!

* ۱۱ هم تولد فهیم بود هم یکی دیگه دوستام :دییییییییییی تولدشون مبارک

*عجب بارون و تگرگیییییییی اومد ! میسیییییییی خدا جونم

*شرمنده ! من تصمیم خودمو گرفتم ! نمیتونم ببخشمت :|

تا کی و کجا میخوای تو این لجن فرو بری ؟!

*با یه در به دری کامل یه ماکت نصفه بی ریخت ساختم ! بی شعور از بس از من یکی رو سخت گرفت


قوانین زندگی :

 

1.با همه راحت باش ! اما اول ظرفیت طرفت رو ببین !

2. تا میتونی گریه نکن ! اما اگه نیاز شد چند قطره اشک بسه !

3.اگه کسی واست هیچ ارزشی نداره واست هم مهم نباشه که پشت سرت چی میگه ! حتی اگه خیلی خیلی بد بگه ! کسایی که باید تورو بشناسن،میشناسن !

4.اگه کسی خودش رو گم کرد حتما یادش بیار کی بوده و چی شده !

5.به خاطر دیگران از حرفات ، کارات ، رفتارت و عقایدت فاکتور نگیر ! مهم نیست بقیه چی میگن !

6. واسه خودت زندگی کن ! نه واسه مردُم !

7.اگه از کسی بدت میاد مجبور نیستی با ظاهر سازی و قربون صدقه الکی رفتن خودتو عذاب بدی !

8. بعضی مواقع که نمیتونی مجبور نیستی ببخشی !


ادامه مطلب.....

 


ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در جمعه 14 فروردین1388ساعت 19:39 توسط |
l
قاصدک و نارنجی !!!

 

خیلی وقت بود که منتظر همچین سفری بودم ، سفر به اصفهان

یکشنبه ۲ فروردین ، صبح ساعت ۶:۳۰ .

تا نشستم تو ماشین اس ام اس زدم

ندا اس ام اس زد !

داریم راه میوفتیم !

گفتی آروم بیاین ،خدا به همراتون

دوباره اس ام اس دادی : ندا تو باورت میشه؟

ظهر که اس ام اس زدم  گفت ک.ا.ش.ا.ن ه !

همونجا که نینی هم هست !

ک.ا.ش.ا.ن!داشتم بهت نزدیک و نزدیک تر می شدم

کلی ذوق کردم !

ندای من داشت میومد پیشم !

بعد از ۳ سال !

3سال تموم انتظار دیدنت رو می کشیدم

حالا دیگه انتظارم داشت به پایان می رسید

تو اسمون ها سیر می کردم

عصر رسید !

خونه خاله جون بودم !

از دروازه تهران که گذشتم اس ام اس دادم

اس ام اس اومد !

"دقایقی پیش وارد ا.ص.ف.ه.ا.ن شدیم "

حس می کردم خیلی بهت نزدیکم

احساس می کردم کافیه سرم رو برگردونم تا ببینمت

زدم زیر خنده !

با لبخند به کوچه خیابون های شهرتون نگاه می کردم

مخصوصا وقتی گفتی فقط چند تا خیابون با هم فاصله داریم

نمیدونم کیا دیدن !

نمیدونم چی فکر کردن !

داشتم بال درمیووردم !

از سر جام بلند شدم !

رفتم توی اتاق دور از چشم همه !

اس ام اس بازی میکردم !

خیابون های اصفهان هم از ترافیک در امان نبودن

تو ماشین های مردم دنبال تو می گشتم

تو خیابون دنبال تو می گشتم

کنار زاینده رود و سی و سه پل و خواجو دنبال تو می گشتم

ندا اینا دنبال هتل بودن !

۱ شب زودتر نمیشد !

هتل حاضر نشد یه شب زودتر اتاقهامون رو بهمون بده

من خیلی ناراحت نبودم

مهم این بودم که من توی شهر تو بودم 

 نزدیک تو

انگار حست می کردم

به بابام گفتم : بابا هتل ع..... مال کیه ؟!

بابا بهم گفت !

به ندا گفتم برو بگو !بگو آشناییم شاید درست بشه !

آخرش نشد !

رفتن خونه آشناهاشون !

فاصلش ازم زیاد نبود !

همراه آرتین افتاده بودیم به جون نقشه تا خونه شما رو پیدا کنم

چقدر دلم می خواست همون موقع می امدم در خونتون

بهت گفتم دارم ثانیه شماری می کنم

گفتم نمی تونم تا چهار شنبه صبر کنم

یکم دیگه باید تحمل میکردیم !

شب تا صبح بهش فکر میکردم !

کل شب و روزمو بهش فکر میکردم  !

مثل همیشه !

فکر اینکه بعد از ۳ سال دارم میبینمش !

کلی اس ام اس بازی !

چقدر احساس نزدیک بودن میکردیم !

چقدر دلتنگی میکردیم !

اس ام اس زدی : ندا من دلم پیشه توه

دل من هم پیش تو بود

ما پیش هم بودیم

همش به تو فکر می کردم

واسه دیدن اصفهان نیومده بودم

فقط واسه دیدن تو امده بودم

گفتی 2 روز دیگه مونده

چقدر ذوق داشتیم !

چاره چی بود باید صبر می کردیم

همش با خودم فکر می کردم دیدمش چی کار کنم

بخندم! گریه کنم!

اون من رو دید چی کار می کنه؟

چقدر دیر میگذشت

دلم می خواست زودتر چهار شنبه بشه

دیگه نمی تونستم صبر کنم

بهت گفتم ثانیه شماری می کنم

فقط یه روز مونده بود

کلی حرف برات داشتم 

انتظار 3 سالم داشت تموم می شد

به لحظه ای فکر می کردم که قراره بهترین دوستم رو ببینم

چقدر انتظار همچین روزی رو کشیدم

دوشنبه هم تموم شد !

کلی خوشحالیم بیشتر میشد !

شب به شب با فهیم میحرفیدم !

اونم ذوق داشت !

میخواست ندا را ببینه !

جفتمون روزشماری میکردیم !

شد ۳ شنبه !

دیگه حال خودمو نمیفهمیدم !

فقط ۱ روز مونده بود !

۱ روز مونده بود انتظار ۳ سالم تموم بشه !

داشتم کلی هماهنگی میکردم !

دلم میخواست بشینم و به ساعت نگاه کنم !

دلم میخواست این ساعت کوفتی زودتر بره جلو !

دلم میخواست شب میشد تا هماهنگیام تموم میشد و با خیال راحت میخوابیدم تا صبح بشه !

ساعت ۴ عصر !

خوابالو جلوی تلویزیون افتاده بودم !

فقط چند ساعت مونده بود

فقط 18 ساعت

داداشی زنگ می زنه

می گه ه... فوت کرد

سرم تیر می کشه

اشک تو چشمام جمع می شه

می خوام اس ام اس بدم اشکام امون نمی دن

اون موقع از فوت شوهر خالم ناراحت نشدم

از این ناراحت شدم که ل.ی.ل.ا رو ندیدم 

این همه راه رو امدم ولی باز هم ندیدمش

این همه بهش نزدیک بودم حتی  ۱ دقیقه هم ندیدمش

این همه انتظار کشیدیم ولی باز هم نشد ، ندیدمش

مامان گفت باید برگردیم

حتی به تو خبر بدم

اس ام اس اومد !

ندا بود ...................

"شوهرخالم فوت کرد . داریم برمیگردیم . من میخواستم تورو ببینم "

مامان وسایل رو جمع می کرد

من گریه می کردم

همه فکر می کردند به خاطر ه... دارم این طوری اشک می ریزم

اما اون موقع اصلا ه... برام مهم نبود

مهم تو بودی

مهم من بودم

مهم این بود که ندیدمت

خدا چی می شد این ادم رو یه روز دیگه زنده نگه می داشتی؟؟

چی می شد اگه من بعد 3 سال ل.ی.ل.امو می دیدم؟؟؟

به کجای این دنیا بر می خورد؟؟؟؟

چرا نمی زاری ببینمش ؟این دفعه دوم بود 

مگه نمی دونی من چقدر بهش احتیاج دارم

مگه نمی دونستی که من فقط واسه دیدن ل.ی.ل.ا بود که کلی اصرار کردم به خانوادم که به جای ارومیه

بریم اصفهان؟

مگه ندیدی که شوهر خواهرم رو با چه زحمتی راضی کردم که بیایم اصفهان ؟

مگه ذوق و شوق ما رو نمی دیدی؟؟؟؟

مگه چوب خط های من رو ندیدی؟؟؟

چرا نخواستی ما رو ببینی؟؟؟

چرا نخواستی من و ل.ی.ل.ا هم رو ببینیم؟؟؟؟

چرا باید باز هم صبر کنم؟؟؟

چرا ؟؟؟

پریدم بالا !

فقط خیره شده بودم به گوشیم !

نمیتونستم باور کنم !

چرا باید اینجور میشد !؟

جواب دادم !

ندا داشت برمیگشت !

تمام برنامه هامون بهم ریخت !

اعصابمون داغون شد !

کل وجودم میلرزید !

بغض کردم !

اومدم توی اتاقم !

دلم میخواست هیچکی نبود تا گریه میکردم !

نوشتم !

نوشتم تا خالی بشم !

نوشتم تا بغضم بترکه !

کلی اس ام اس بازی !

باورش سخت بود !

فکر میکردم خوابم !

ندای من داشت برمیگشت !

من هنوز ندیده بودمش !

باورش سخت بود !

غیر ممکن بود !

جلوی آینه ایستادم !

صدام بیرون نمیرفت !

گریه کردم !

گریه کردم !

گریه کردم !

فایده نداشت !

اشکام بند نمیومد !

صورتمو شستم !

کلی با ندا حرفیدم !

قرار بود ساعتایی که پیش همدیگه ایم را دوتایی تو وبم بنویسیم !!

قرار نبود تا موقع برگشت ندا کسی خبر دار بشه !

یه راز بود !

فقط من و ندا و فهیم و شیم شیم میدونستیم !

چون قرار بود من و فهیم و شیم شیم با هم بریم پیشش !

سر درد گرفتم !

ندا رفت !

ندا دیگه ا.ص.ف.ه.ا.ن نبود !

ندا اینجا بود و من ندیدمش !

سَرم ..............................................

کلی برنامه ریخته بودم !

دلم میخواست اس ام اس دخترعمو را نشون ندا بدم !

توی گوشی خودم !

ببینه چی واسم نوشته !

دلم میخواست کلی بغلش کنم !

حرف بزنم !

گریه کنم !

بخندم !

گذشتمونو مرور کنیم !

میخواستم امسالمو با دیدن ندا شروع کنم !

داشتم واسه ۵شنبه هم برنامه ریزی میکردم !

حس اینکه برم و تلفنو بردارم و بزنگم به فهیم رو نداشتم !

فقط تونستم یه اس ام اس بزنم !

خودش زنگید بهم !

اونم دپ بود !

از تعجب شاخ در آورده بود !

میگفت چقدر ذوق داشتیم !

چقدر روزشماری میکردیم !

کاش امروز میرفتیم !

آخه من از کجا میدونستم ؟!


۴شنبه ساعت ۱۰ صبح !

دقیقا طبق قرار قبلیمون !

رفتم بیرون !

همون موقع دم هتلشون بودم !

کلی حسرت خوردم !

دلم میخواست همه مسافرا را از اینجا بیرون میکردم !

دیگه حوصله دیدن این همه مسافرو نداشتم !

آخه ندا دیگه نبودش !

دوست نداشتم اونا هم باشن !

اس ام اس زدم بهش !

اما نگفتم اونجام !

دوست نداشتم دوباره یادش بیاد !

خیلی واسمون گرون تموم شد ........

 


* تیکه های بنفش رو ندا نوشته !مطمئنا فهمیدین دیگه !

*شرمنده یکم دیر شد !ببخشید اگه ناراحتتون کردم !

*توی پست بعدی ۲ تا بازیو که دعوت شدم مینویسم !ممنونم !

 


لينك | نوشته شده در دوشنبه 10 فروردین1388ساعت 22:43 توسط |
l
خدا بد کردی باهامون !

 

خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

میزاشتی ۱ ساعت از نوشتن پست قبلیم بگذره !

خدایا این حقمون بود ؟!

خدایا فقط ۱۸ ساعت مونده بود !

خدایا کمتر از یک روز !

خدا چرا خوشیمون رو خراب کردی ؟!

چرا برنامه هامونو بهم ریختی ؟!

چرا نمیزاری این بغض لعنتی بترکه ؟!

میخوام گریه کنم !

میخوام ضجه بزنم !

خدایا خودت شاهدی که ۲ ماه داریم برنامه ریزی میکنیم !

۲ ماه داریم روزشماری میکنیم !

خدایا نتونستی ببینی ۳ روز ه تو آسموناییم ؟!

خدایا ما چه گناهی کردیم !؟

خدایا این اتفاق چی بود !

خدایا نمیخوام کفر بگم !

اما خدا خودت ببین !

ببین چه جوری زدی تو حالمون !

ببین باهامون چیکار کردی !

خدا نمیتونم تحمل کنم !

خدا چرا این عیدو اینجوری کردی ؟!

خدا من دلخوشیم فقط به فردا بود !

خدا بدجوری زدی تو حالم !

دیدی گفتم !

دیدی گفتم میترسم !

دیدی گفتم حس خوبی ندارم !

همه گفتن خوب فکر کن !

همه گفتن هرجور تو بخوای همون میشه !

خوب فکر کردم !

کلی ذوق داشتیم !

بی خیال اون همه ترس و دلهره شدم !

حالا تو باید دم آخری اینجوری کنی ؟!

باید اینجوری حالمون رو بگیری ؟!

دیدین گفتم ۸۸ مزخرف ه !

آره ؟!

دیدی ؟!

حالا دیدی ؟!

فقط ۴ روز ازش گذشته !

بدبیاری بدتر از این ؟!

خدایا این حقمون نبود !

خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

دلم میخواد جیغ بکشم !

دلم میخواد فریاد بزنم !

خدایا چرا باهامون اینجوری کردی ؟!

خدایا دیدی چقدر برنامه ریختم !

دیدی چقدر مصیبت کشیدم !

خدا حقمون نبود !

به خدا حقمون نبود !

 خدا ؟!

اشکامو دیدی ؟!

دیدی دور از چشم همه گریه کردم !؟

اعصاب داغونمو میبینی ؟!

خدایا بعد از ۳ سال این حقمون نبود !

خدا ۳ سال ما داریم انتظار میکشیم !

خدایا فاصلمون بیشتر ۲ تا خیابون بود ؟!

آره ؟!

چرا ۱ روز دیگه صبر نکردی ؟!

به خدا فقط ۲ تا خیابون !

فقط ۲ تا !

فاصلمون فقط ۲۰ دقیقه راه بود !

مشکل این بود تعطیلی ه !

خدا درستش نبود !

خدا صلاح کارت چی بود ؟!

خدا صلاح این اتفاق چی بود ؟!

چرا نشد من زودتر برم !؟

هاااان ؟!

تقصیر منه ؟!

اره میدونم !

اما به خدا نمیتونستم !

به خدا نمیشد !

خدایا تاوان بدی ازم گرفتی !

خدایا بد تاوانی پس دادم !

خدایا بسه !

خدایا اگه خوابم بیدارم کن !

خدا بگو همش خوابه !

بگو همش کابوس بود !

خدایا خواهش میکنم !

خدایا من میخوام بیدار بشم !

 خدایا نمیخوام قبول کنم واقعیت ه !

خداااااا داغونمون کردی !

هم من هم خودش هم فهیم !

 

*کامنتدونی پایین رو بستم !شرمنده !

 


لينك | نوشته شده در سه شنبه 4 فروردین1388ساعت 15:19 توسط |
l
چه کوشولو شد :دییییی
 

ادامه مطلب......


ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در سه شنبه 4 فروردین1388ساعت 13:43 توسط |
l
شمارش معکوس ...... !
 

دلم میخواد بنویسم !

چی ؟!نمیدونم !

این چند روز همش اینطرف ،اونطرف بودیم !

کلی فامیل دیدم بعد کلی وقت !

هنوزم ادامه داره !

امشب خیلی خوشحالم !

از طرفی خیلی هم ناراحتم !

یه آدمی که خیلی خیلی واسم عزیز الان در عین دوری خیلی بهم نزدیک ه !

در عین نزدیکی هم کلی ازم دور ه !

آخه من چه جوری دووم بیارم ؟!

اون چی ؟!مطمئنم مثل خودم ه!

خودش اینجور میگفت !

چه جوری ۲ روز دیگه صبر کنم ؟!

چه جوری دو روز دیگه صبر کنیم ؟!

خدایا !

این حس و حال چیه ؟!

کلی احساس خوب و رنگارنگ !

در کنارش یه حس نگرانی !

کلی ذوق زده ام !

کلی هیجان !

دارم روز شماری ، نه بهتر بگم ساعت شماری میکنم !

هنوز تا لحظه شماری خیلی مونده !

خدایا چرا این دو روز زودتر نمیره ؟!

خدایا جفتمون دق میکنیم !

خدایا ۱ ماه داریم خودمون رو آماده میکنیم !

اما این دو روز آخر ...............

اونم با این وضعیت !

خدایا میشه این ۲ روز زود بره اما اون چند ساعت همه ساعتا از کار بیوفته ؟!

خدایا خواهش میکنم !

میشه روز بعدشم تکرار بشه ؟!

خدایا میدونم میتونی راضیشون کنی !

خدایا خودت میبینی چقدر برنامه ریختم !

خودت میبینی دل تو دلمون نیست !

یعنی لحظه اول میخندم یا گریه میکنم ؟!

 

* لطفا بیراهه نرید !

 *خیلی خوشحالم اولین پست ۸۸ ام در مورد این موضوع ه!

 


لينك | نوشته شده در یکشنبه 2 فروردین1388ساعت 23:38 توسط |