`·.*_نارنجی_*.·´
برای دیدن روز عذابت لحظه شماری میکنم!!!
سرم اینقدر باد کرده که حس میکنم الان منفجر میشه!
تمام بدنم یخ کرده!درست احساس یه مرده را دارم!
اعصابم یوهو بهم ریخت!
اون بغض بزرگ فقط تبدیل شد به چندتا قطره اشک!
توی یه حس خیلی بدی بودم که دخترعمو جان زنگولیدن بپر بوم سفید.....
پریدم !کیوون و ارسیا و عباس!اما محسن افشانی نبودش!شاید توی بعضی جاهاش!
نشستم به دیدن!واسه عوض شدن روحیه بدی نبود!
بازم همون حس!
ترجیح دادم بخوابم!البته بعد از دعوا و کتک کاری مفصل با اقا داداش!کار روزانمونه !عادت نمودیم!
بین خواب و بیداری مونده بودم!نمیدونستم دوست دارم بخوابم یا دوست دارم بیدار بمونم!
یک ساعتی گذشت!فقط با یکم اشک وجودمان را تخلیه نمودیم!
بعد هم تلویزیون!
یکم هم کامپیوتر!
به شدت دلم گرفته!
اعصابم ندارم!
نمیدونم چی میخوام!ولی............!شایدم بدونم!
ترجیح میدم بخوابم!
پ.ن:از اموزشگاه زنگولیدن اگه میشه لطف کنین فردا 7 تا 9 صبح بیاین!از روزای بعد همون 11 تا 1!!!احتمالا پشت ماشین خوابم!
ضدحالی بود برای خودش!
پ.ن:حواسم نبود!یعنی یادم رفت!کاش با خاله برمیگشتم تهران!اما اصفهان چی.....؟!
کلاسای تئوری تموم شدن!حیف جو کلاس باحال بود!خوش میگذروندیم!حالا مونده تا عملی!دوشنبه شروع میشه!کیف داره!دلم واسه بچه ها میتنگه!
خیلی زشته بعد دو شب دوستت بهت اس ام اس بده و بگه بی معرفت 2 روز پیش تولدم بوده!خیلی پیش دوست جونم شرمنده شدم!اونم نسیم!خوب البته من میدونستم تولدش مرداده ولی روزش را دقیق نمیدونستم!آبروم رفت!
میدون شاه هم با بروبچ و فک و فامیل بسیار خوش گذشت!اصولا من با اینا که میرم دیوونه میشم!تازه دوچرخه هم که بود بسیار بسیار بهم فاز داد!
طبق نظری که آبجی ندام داده بود موهام بسیار خوشگلید!میسیییییییییییی!
رتبه پسرخاله جان هم که نزدیک بود منو سکته بده!حالا خوبه از قبل امادگیشو داشتم!منم یه چیزی گفتم!البته راستشو نه!
همه هم بهم گفتن خاک تو سر خنگت!
خونه خاله جان هم خیلی خوب بود!تقریبا همه بودن!نازیلا نبود من هنوز ندیدمش!البته فرناز گفت چرا نمیاد!سارا هم اومده بود!بهش نمیخورد این شکلی باشه!دختر خوبی بود!خاله هم بود!ولی اصلا از وجود نسرین و الهام خوشحال نبودم!تا دیروقت هم اونجا بودیم و کلی کیفولیدیم!حیف زندایی نبود!
خاله هم که اومدن اینجا!عشقی را که ندیدیم!ولی همه رفتیم خونه مامانی اینا و کلی خوش گذشت!واااااااییییییییی چقدر حرفیدیم!دیوونه بازی دراوردیم!دری وری گفتیم!خندیدیم!بعدم که رفتیم بیرون و اومدیم!
خیلی خوشحالم که نسرین دیگه کمتر میاد خونه مامانی!
بسیار هم به خاطر هیکل خوشگلم بارم کردن!البته خاله جون بود مسئله ای نبود!
من میدونستم متولد سال مار هستم!میدونستمم اذر ماه آتیشه!اما هیچ موقع توجه نمیکردم!حالا تصور کن یه دختری که یه مار آتیشی باشه!آخ چی میشه!!!!!!!!!خوب شد خاله یادآوری کردن!
به به!یه پسرعمو دیگه هم بهمون اضافه شد!فقط میدونم پسره!قصد هم ندارم برم ببینمش!چون اصلا حوصله ندارم!من خیلی بی ذوقم!
شنبه هم خونه نسیم دعوتیده شدیم!
نیمه شعبان را تبریک میگم!![]()
![]()
نازنینم چه دعا بهتر از این ![]()
خنده ات از ته دل![]()
گریه ات از سر شوق![]()
نبود هیچ غروبت غمگین![]()

بعدا نوشت:وای خداجون این چه خوابی بود؟!هرچی فکرشو میکنم بدنم میلرزه!من بیخودی یه خوابی را نمیبینم!کاش واقعیت بود!کاش بیدار بودم!اما توی خواب هم میدونستم بالاخره تموم میشه!کاش همونجوری بود!کاش میدیدمتون!شاید هفته دیگه!شاید دو هفته دیگه!البته اگه خلوت باشه!کاش.......![]()
![]()
![]()
!
دست و دلم به نوشتن نمیره!نمیدونم چرا!
وای اینا همه عطسه کجا بود؟؟؟اونم اینقدر وحشتناک؟؟؟سرم داره منفجر میشه از درد!
متاسفانه هنوزم ادامه داره!
3*4 هم تموم شد!دوسش داشتم!
امیدوارم این هفته از هما روستا دعوتیده باشن!دلم میخواد برم ببینمش!واقعا دوست داشتنیه!
خوب شد اومدی گفتی که سر حرف باز بشه و منم هرچی تو دلم مونده بود بگم!البته اینا همش نبود!حالا مونده تا بهت بفهمونم!امیدوارم فرصت پیش بیاد!
پای مامانی یکم مو برداشته!میخواستیم بریم تهران!کاش خوب بشه!
رفتم کلاس اموزش رانندگی!بیشتر پسرا برادران ب س ی ج ی بودن!اینم از شانس ما!یکیشون بچه محلمون بود!من که توی دیدش نبودم ولی دوستم گفت خودشو خفه کرد!یکی دیگه هم بود که انگاری کلا توی توهم بود!
یه استاد هم بود که من فکر کردم رفتم کلاس اموزش تست زنی!خوابم گرفت!چقدر این کلاسا چرت و پرت!!!!آخر سر یه بچه ها گفت ببخشید فامیلتون؟؟؟گفت من سر*هنگ .....(یادم نیست)هستم!!منو میگی کوب کردم!چقدر خندیدم بهش!
هیچ وقت دوست ندارم الهام را بازم ببینم!اما مجبورم!
دلم از این مش فانتزیا میخواد!اونم نارنجییییییییییییی!
چقدر تو نازی!کاش میشد میدیدمت!محشری!هم خودت هم ..........ب ا ز ی ت !!!!
چقدر موقع مرگ مادرجون گریه کردم(ترانه مادری)!یه حس خاصی داشتم!واقعا دوسش داشتم!
فعلا همینقدر کافیه!
هفته شلوغی پیش رو دارم!
ببین نمیدونم از بدشانسی منه یا بدشانسی تو یا خوش شانسی اون دختر!!!![]()
نمیدونم چرا هرجا میای تورت را پهن کنی یه جوری به من وصل میشه!![]()
من اصلا اینجوری دوست ندارم!![]()
اصلا دلم نمیخواد اعصابمو روی این کار بزارم!![]()
امیدوارم خودش عاقل باشه!![]()
نمیدونم!![]()
پ.ن۱:از این به بعد عشقی می آپیم!![]()
![]()
مجاز شدم!رتبم نسبتا بدی نشد!یه چیزایی اصفهان قبولم!مثلا مثل مدیریت!![]()
اگه مهندسی بخوام باید برم سراغ غیرانتفاعی!
اونم چون من فقط باید اصفهان قبول بشم!
به نظر تو من کدوم را انتخاب کنم؟؟؟!![]()
![]()
![]()
رتبه هنرم شد ۷۰۰۰!![]()
زبان هم فقط غیرانتفاعی مجاز شدم!![]()
خیلی حقمون را ضایع کردن!خیلی!بعد جناب ع ب ا س پ و ر رییس سازمان س ن ج ش میفرمایند حقی ضایع نشده و مسابقه بوده!![]()
حق یعنی اینکه یکی همه تفریحش سرجا باشه بعد با سهمیه ج ا ن ب ا ز و ارتش و فرهنگیان بشه ۴۳۰۰!
حق یعنی اینکه یه نفر که هنوز درسهای سومش را پاس نکرده و پیش دانشگاهیشم اصلا امتحان نداده مجاز به روزانه بشه!
حق اینه اونی که دینامیک خونده با اونی که دینامیک نخونده جفتشون هر ۵ تا سوال دینامیکو خالی بزارن!
حق اینه اونایی که خیلی کمتر از من خونده بودن و حواسشون به همه کاریشون بود جز درس یا بهتر من بشن یا عین من!
حق اینه که یکی که حقش شریف بوده حالا باید راه بیوفته توی این شهرستان و اون شهرستان!
حق اینه که ......!هیچی!
فعلا![]()