`·.*_نارنجی_*.·´
برای دیدن روز عذابت لحظه شماری میکنم!!!
شنبه 21/2/86 تا جمعه 27/2/86
امتحان زبان بدی نشد.خوب شد!شیمییییییییییییی افتضاح چون ترم دوم خیلی بد درس دادن!خبرش رسید گسسته هم پاس شده!امتحان دینی هم آسون بود ولی من کلا با تشریحی مشکل دارم!تصحیح کردن دبیرمونم که نور الا نور!
میشه گفت خیلیییی کم سنجش را بهتر از قبلی دادم!
کاش رفته بودم نمایشگاهو دیده بودمشون!واااااااااااااااااااای که چقدر این دوتا نازن!اره دیگه سلام بهار محشره!
واقعا متاسفم واسه جا*معمون!واسه دخترای هم سن و سال خودم!شاید بزرگتر شاید کوچیکتر!یکم جنبه بد نیست!هنوز 1 ماه نشده برنامشون پخش میشه همه عاشق شدن!خجالتم خوبه ها!اصلا مخالف اینکارا نیستم اما آخه هرچی چیزی هم حدی داره به خدا!
خاله جونم که واسه شام دعوتیدن!خوب بود خوش گذشت!این همه تحویلت منو کشته اما آخر باید اون روی عوضی بودنت را نشون بدی!
عقد هم خوش گذشت!اینقدر خوشم میاد محلتون نزاشتم!عجب عروسی بودا!شیطووووووووووون!اوه اوه!بد نبود!خوش گذشت!کیفید!
غزال نمیدونم بازم میای یا نه.خیلی خوشحال شدم که اومدی!آره 5 سال پیش هیچ وقت برنمیگرده!ولی دوست ندارم دوباره روزای غمگینش بیاد سراغم!ولی روزای شادیش و خوشگذرونیاش خیلی قشنگ بودن!چه خبر از بچه ها؟!
امتحان شیمی که داشتیم من دستامو از بالای سرم آورده بودم عقب که کش بیام،همون موقع داداش رضا رد و شد و گفت لیلا نیوفتی؟؟؟!یه لحظه پریدم بالا!بامزه شده!
آخیییییییییییی کیانا هم زنگید و کلی حرف زدیم!
هر موقع من امتحان دارم یادتون میاد باید برین تهران!البته خوب مجبور بودی!خیلی دلم میخواست میومدم!
سکوت همه حرفهايمان را بلعيد و بعد اسمش را حجب نهاديم.....
![]()
شنبه 14/2/87 تا جمعه 20/2/87
دیروز که جمعه باشه از اتاقم که رفتم بیرون همینطور که داشتم میرفتم و با دایی خان میحرفیدم یوهو دیدم همه میگن وایسا نرو مواظب باش!البته کار از کار گذشته بود!بله دیگه همینجوری با جفت پا رفتم توی سینی چایی!!!!!!!!!!آخ که چه فازی بهم داد!
بالاخره یکم شیمی پایه تشکیل شد!
همچنان کم و بیش درس میخوانیم!کاش میشد مثل آدم درس خوند!
سه شنبه هم که کلی استاد عشقولی تحویلمون گرفت و کلی خوش گذشت!مهربون!
نمیدونی وقتی گوشیتو جواب نمیدادی چقدر حرصم گرفته بود.بعد وقتی اس ام اس زدم و مهولی هم بهت زنگولید و بعد دوباره زنگولیدم و وقتی گفتی::الو لیلا حله کلاستون کنسله خدافظ.چه کیفی کردم!انگار توی آسمونا بودم!
خونه خاله جونم که بسیار بسیار خوش گذشت!چقدر زن دایی تحویل گرفت!آخ که چه کیفی داد!چقدر با اطمینان میگفتن تو 100% قبولی!
به دلیل سگی شدن اخلاق،جو خونه را کلی بهم ریختم!اصلا تحمل ندارم!
اولین امتحانم رفت(گسسته)به قول داداش رضا فقط واسه پاس کردم نمره میخوایم!
تا 5 خرداد امتحان دارم!
سنجش بد نشد!فکر کنم بهتر از دفعه قبل!اما آزمون قلم چی را اینقدر بد دادم که اول سال تا حالا چنین ترازی نداشتم!!!!!
سلام بهارو میبینی(شبکه اول-سیمای نوجوان)؟!؟آره آره همون محسن و کیوان!آخ که چقدر این محسن نازه!چقدر کاراشون قشنگه!هرجا باشم حتما باید ببینم!
شبکه 7 هم بسیار بسیار جالب و جذاب می باشد!
این یه تیکه هم محشره:::
و ما تعبیر رویایی هستیم که دیروز برای فردا دیده بود،
پس سلام بر امروز،
سلام بر بهار و سلام بهار!
![]()
شنبه 7/2/87 تا جمعه 13/2/87
فعلا که اکثر روزها تعطیلیم و در خانه به سر میبریم!
یه روزم که با خاله خانوم کانون بودیم که ببینیم درست میشه یا نه!
شوهرخاله خان هم دستور اومدنشون بالاخره صادر شد!الهی بمیرم که ستاره موقع دیدنش چه بغضی کرده بودن و دلیل گریه کردن هم نداشت!امیدوارم به شهرای دیگه نکشه که هیچ کدوم تحمل نداریم!
ساعت 2 به بعد که میشه خول میشه!پایه!
سه شنبه هم تا ظهر به خاطر استاد شیمی الاف شدیم و البته ما هم بیکار نبودیم رفتیم دم آب و بسیار خوش گذشت!
واااااااااااای چقدر ذوقیدم وقتی فهمیدم شمارم روی گوشیش سیوه!
چقدر به خاطر کاری که انجام دادم خوشحالم!چقدر ذوق کردم که اینجوری بهم گفت!چقدر خانومش خوب باهام برخورد کرد!هردوتاشون نازززززززززززن!(ادبیات عشقولی)
بازم یه دعوای دیگه تو مدرسه که البته من بی خبر بودم و بعد فهمیدم!چه عجب مدیر طرف ما بود!
واااااااااااااااااااااای چقدر دلم واسه حسنی خان تنگ شده بود!دیگه حال خودمو نمیفهمیدم وقتی پشت تلفن داشت حرف میزد!امیدوارم همه چیز درست بشه مثل همون اولاش!
جمعه هم که سنجش بود!فکر میکنم بهتر از قبلی دادم!قبلی که افتضاح شده بود!اگه کنکور هم اینجوری بشه دیگه باید مُرد!
مامانی اینا هم که اینجا بودن!
چه خوبه دلامون از امید پُره
غم داره از من و تو دل میبُره......

![]()
شنبه 31/1/87 تا جمعه 6/2/87
بالاخره گسسته تموم شد!هرچند که ماها فقط حرف میزدیم و گوش نمیدادیم و احتمالا میوفتیم!
شیمی هم تموم شد!البته کل پایه هنوز مونده که فکر کنم تا بعد از کنکور طول بکشه!
سر فیزیک از اونجایی که با من خوب هستن وقتی حرف میزدیم یکی از دوستام را جدا کردن که دیگه نحرفیم!ولی بعد دیدن من ول کن نیستم و همینجوری داریم با نسیم میحرفیم که متوجه شدن همش زیر سر منه!فرمودن با 9/75 میندازمت!!!!عمرن!شوخی بود البته!
چقدر جای شوهر خاله جان خالیه!درسته ستاره نمیفهمه ولی بازم میفهمه!شبا که میرم پیشش بخوابم تا مبخواد بخوابه بابا بابا میکنه و بعد میخوابه!سر یه لجبازی و گوش کردن به حرف یه آدم آشغال چه اتفاقایی که واسمون نیوفتاده!خدا کنه دنباله نداشته باشه....
چقدر شیرین کاری یاد گرفته!وقتی ماشین داره از پارکینگ میاد بیرون به ماشین فرمون میده!و.......
چقدر بهم وابسته شده!بعد که باباش بیاد چقدر سخت میشه که یکم دور میشیم!چون اصولا شبا مامانشو خواب میکنه و بعد میاد با من به بازی کردن!!!!
سنجش افتضاح!مطمئنن هوچ دهاتی قبول نمیشم!اخه نمیشه گذاشت واسه سال دیگه کلی برنامه دارم که باید بعد کنکور حتما انجام بشه!
همش تو خونه ایم دیگه!
چقدر توی کلاس امار با اون اتفاقی که افتاد خندیدیم!داداش رضا!فقط خودم و نسیم!
اس ام اس میزنم جواب نمیدی
بگو کلک واسم چه خوابی دیدی؟
حالا ناقلا شدی ما را میپیچونی
به دنباله خودت ما را میکشونی.....
!!![]()