`·.*_نارنجی_*.·´
برای دیدن روز عذابت لحظه شماری میکنم!!!
از شنبه 24/1/87 تا جمعه 30/1/87
صبج زود واسه صف گرفتن ایستاده بودیم که یوهو یه نفر پرید تو مدرسه!بله دیگه فقط میتونست استاد عشقولی باشه!منم که فکرشو نمیکردم شنبه صبح بیاد تو مدرسه یوهو جو گیر شدم و پریدم بالا و بلند گفتم سلاااااااااااااااام، تولدتون مبارررررررررک!چقدر ذوقید!میخواست جنگولک بازی در بیاره که وقتی با استاد گسسته روبرو شد یوهو شد بسیار با شخصیت!
داداش رضا هم دیفرانسیل را تمام نمودن!البته بماند با این برنامه هایی که قبل از عید ایجاد شد گند زده شد به دیفرانسیل 2 و ما هوچی نفهمیدیم!خودشونم به این موضوع پی بردن!خلاصه که تموم شد!
بالاخره بعد از عید با استاد قشنگه فیزیک روبرو شدیم!هر روز زشت تر از دیروز!
دبیر دینیه هم عقده هاشو سرمون خالی کرد!نیم ساعت داشت جای بچه ها و طرز نشستنشون را درست میکرد تا یه امتحان 10 دقیقه ای بگیره.........!!!!!!!!!!!!!!
شیمی همچنان ادامه دارد!ادبیات نیز همینطور!
چقدر گشتیدن با خاله خانوم و نسیم کیفولید!
چقدر تابلوه سر کلاس تک بزنی روی گوشی دوستت و همون لحظه همه کلاس ساکت بشن و یوهو بگه دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد!!!!!!!!!بسیار تابلو بود!
بیچاره شوهرخاله نازنین!خاله،ستاره!البته هرچی خواستیم بریم کمپوت ببریم برگشتن!چقدر خندیدیم!چقدر حرص خوردیم!چقدر این 3 روز واسه خاله و ستاره ناراحت بودیم!چقدر اون شبی که پیش خاله بودم چون شوهرخاله جان نبودن با ستاره کیفید!حالا که فعلا اومده تا بعد خدا میدونه!منم حرف گوش نمیکردم همین بود دیگه!میشدم باعث حرص و ناراحتی این همه آدم!
دوست داشتیم زندایی بیاد ولی نیومد!
جواب آزمایش که هوچی نبود!
یه آزمون که عمومی بسیار خوب و اختصاصی بسیار بد...!خوب هیچ کدوم را نرسیده بودیم!
به به به به عجب عقدی نسیم خانوم رفته بودن!عجب تلفاتی داشت!
چه اتفاق جالبی واسه آب افتاد!در اصل این یه هفته مخلوطی از آب و نفت میخوردیم و آب معدنی هم قحطی شده بود!چقدر جالب!!!!!!
یه روزی قدرتو فهمیدم که دیره
نمیدونستم خوشی هام ساده میره
وقتی میخوابم شبای پر ستاره
یاد اون شبا بازم بغضم میگیره
اما اون روزا دیگه برنمیگرده......![]()
شنبه 17/1/87 جمعه 23/1/87
با استاد عشقولی که خصوصی داشتیم.4 نفر بودیم!زبان فارسی!بسیار بسیار بسیار خوش گذشت!فوق العاده ماه تشریف دارن ایشون!
4 ساعت فیزیک دبیر قشنگ دودر شد و باعث خرکیفی اینجانب گردید!
آه خدای من همه اس ام اس ها میره غیر از این یکی که باید میرفت!عجب شانسی!
من نمیدونم این موقرمزی عقده چی چی داره اینجوریه؟!
خیلی رو دارین به خدا خودتون شر به پا میکنین بعد انتظار دارین آدم هوچی نگه؟!خوشم میاد بابایی این دفعه حالیتون کرد!آخ که اون شب چه کیفی داد با اینکه من اونجا نبودم!پس لرزه هاشم شده باعث خندیدن من!
بیچاره عمو بزرگه!بعد از یک هفته بیحالی و دکتر و بیمارستان و ............تازه فهمیدن سکته مغزی بوده و البته رد کرده!کاش دست و پاش از بی حسی دربیاد که فوق العاده حالمون گرفتس!کاش زود خوب بشی!کاش شما ها ..........هم یکم میفهمیدن و بهش سرمیزدین!
دایی جان کوچیکه فرمودن مامانی خانوم نباید بیان خونه ما.اونم به خاطر اینکه من کنکور دارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نمیدونی وقتی فیلم تولدم را میدیدم با اون کارهای قشنگ و بچگونت چه جوری دلم واست تنگ شد!دلم میخواست گوشی را برمیداشتم و بهت میزنگولیدم و باهات حرف میزدم....اما حیف که نمیشد!به خاطر اینا نمیشه!فقط چندماه دیگه میخوام تا بتونم خودم تصمیم بگیرم و کاری به کسی نداشته باشم!کاش بازم تو آزمونای قلم چی میدیدمت!
اولین آزمون جامع هم تمومید!همه درسها را که تموم نکرده بودم ولی خب میشه گفت خوب دادم!
دیگه چیزی مونده؟!
آهان ستاره بسیار بسیار شیرین شده!
نگو که دوستم داری نگو واست میمیرم
این تیکه هم به سفارش ندا جونم:کاسه کوزتو جمع کن برو از این خونه امشب کاسه کوزتو جمع کن برو که به خون تو تشنم
!!!
بعدا نوشت:تازه یادم افتاد!فردا تولد استاد عشقولیییییییییییییییه!آخییییی تولدش مبارک!![]()
![]()
![]()
HAPPY NEW YEAR
پنجشنبه 1/1/1387
عید همتون مبارک!بعد از سال تحویل زن عمو زنگولید و دعوتم کرد!!خونه زن عمو!ستاره!تلویزیون!تولد داداش رضا بود!تولدش مبارک!خونه مامان بابا!شب هم که اون شیرین کاری را انجام دادم!بابا اومد دنبالم بریم خونه مامانی اینا که حواسم نبود و در سالن را زدم بهم و از اون طرف هم کلید توی در بود!درنتیجه هیچ کسی دیگه نمیتونست وارد خونه بشه!دیگه کلی اعصاب خودم و بابا بهم ریخت!در خونه را زدیم بهم و رفتیم!اونجا که رسیدم کلی گریه کردم!بابایی کلی ترسید!خاله جونم اینا اومدن!بدکی نبود!ولی حالم خیلی بد بود!سرما هم خورده بودم!اونجا هم فقط بحث زن دادن آرشی بود!نسرین هم فضول همه ها!خوب زنش بده چه گیری هردفعه میدی هیچ کتریم بلد نیستی!شب شوهرخاله اومدن و با پیچ گوشتی درخونه را باز کردن!خداراشکر!بخیر گذشت!اینم از روز اول عیدمون که یعنی مثلا تعطیلیمون بود!
جمعه
یه سرماخوردگی بسیار بسیار وحشتناک!همش تو خونه!یکم درس!
پ.ن1:هرچی خدا بخواد همون میشه!امیدوارم به قبولی!![]()
پ.ن2:کاش میشد خونه اینا نرم!اما خوب بابا گناه داره!
پ.ن3:امیدوارم جواب آزمایش چیزی نباشه که اصلا حوصله ندارم!
پ.ن4:عجب سرماخوردگی!اونم روز اول عید!
پ.ن5:.........فعلا همین!!!
موفق باشین
لیلا![]()