تبليغاتX
`·.*_نارنجی_*.·´

`·.*_نارنجی_*.·´

برای دیدن روز عذابت لحظه شماری میکنم!!!

 

 

 

 

 

 

l
بخند تا دنیا بهت بخنده!

    28/4/86  پنجشنبه

 

به به تا 10:30 خواب!بعد از دو هفته واقعا کیف داد!بعد هم کلاس عربی!واااااااااااااای یه استادی بودا!تقریبا توی اصفهان همه قبولش دارن!ولی یه جوری بود!مثل   آ خ و ن د ا   بود!خیلی خندیدیم!استخر!تا شب خواب!بعدشم چراغا خاموش!نت و تلویزیون!

 

 

جمعه

 

نه واقعا یه اتفاقی افتاده توی کل فامیل ما!مامانم امروز میگفت که مامانی گفته چند شب پیش داییم نصف شب زنگ میزنه روی گوشی اون داییم و قطع میکنه و صبح هم هرچی بهش میگفتن یادش نبوده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!اون یکی مامان بزرگمم میگفت که چند شب پیش نصف شب بلند شده بوده و یوهو ظرف پر از آب یخ را ریخته بوده روی خودش و بعدش یوهو بیدار شده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! یعنی چی واقعا؟؟!!!انگار غیر من بقیه هم خول شدن!طی یک عملیات انتحاری(انطحاری؟انتهاری؟انطهاری؟) اتاقمو عوض کردم!اتاقمو خیلی دوست داشتم چون مخصوص خودم بود!ویترینم داشت!یه پنجره بزرگ و در که به حیاط میخورد داشت!(همون حیاطی که توی یک سال و نیم 20 بار بیشتر توش نرفتم!چون اینجا را زیاد دوست ندارم!)اما خوب خییییییییییییییلی گرم بود!هم آفتاب توش میپیچید هم خودش گرم بود!اما اتاق مامان اینا هم یه کومچولو بزرگتره هم پنجره رو به بیرون نداره،هم دنج،هم گوشه هم خنک ترین اتاق! وقتی توش باشی از هیج جای دیگه خبر نداری!منم از بس غر زدم اتاقم گرمه دیگه اتاقمو عوض کردیم!چون هم واسه این یک سال درس خوندن بزرگتره هم خیلی خنک تر!ولی خیلیییییی خسته شدیم!وااااااااای من نمیدونستم اینقدر آتو آشغال دارم!بیچاره شدم! نصفش را ریختم!چون واقعا به درد نمیخورد!تازه اینجا یه سری کتابهام را به صورت طبقه بندی شده چیدم کنار اتاق که راحت باشم!عصری خونه مامان بزرگ!فریبا!زن عمو!خونه مامانی!عمو حسین( اَه )!نسرین!حرصی شدن!یانگوم!داداشی گوش درد!

 

 

شنبه

 

10:30 تا 12 کلاس شیمی!چرا من امسال اینقدر مظلوم شدم؟؟تا بچه های کلاس حرف میزنن دلم میخواد سر به تنشون نزارم! واقعا؟؟؟من همون شیطونم؟؟؟!حالا میفهمم پارسال بچه ها از دست من چه میکشیدن!خدا ببخشتم!عذاب وجدان گرفتم!امروز دیگه داشتم جوش میوردم!کافی بود یکی بخنده یا حرف بزنه!خودم تو کفم هنوز!اینقدر دلم میخواد بشم عین بچه نخاله ها که همه چی را میرن توی دفتر میگن!نه بابا یه چیزی گفتم!شرکت بابا!تا تونستیم با داداشی آتیش سوزوندیم و هرچی دلمون خواست خریدیم(انواع و اقسام شکلات و کاکائو و .....)!یکی نیست به من بگه آخه اعتماد به نفس با این هیکلت چقدر از این چیزا میخوری؟؟؟!!!!!منم بدتر از داداشی بودما!آخه اونجا خیلی حال میده!ستاره هم به بغلم!خیلی حالید!بعد فهمیدم مریم جیگول اومده در خونه و من نبودم!یه بار رفتم بیرونا!بعد دوست جون نازنازیم زنگولید!وای وای!چقدر خندیدیم!شب هم مامان اینا بیمارستان!عمو مهدی بیمارستان!قلب!این علی هم اومد در خونه!شانس آوردم داداشی خونه بود!من که نرفتم!حالم ازش بهم میخوره!دررررررررررس! با داداشی و مریم هم یک ساعت پشت تلفن دری وری میگفتیم و میخندیدیم!

 

 

یکشنبه

 

از صبح ستاره اینجا بود!عزیییییییییییییزم!جیگری شده!هی دَ دَ دَ دَ میکنه و جیغ میزنه!تاااااااااااااااااازه بزنم به تخته تند تند هی چهاردست و پا راه میره!قربونش برم من!مامانی هم بودش!بعد هم با مریم رفتیم بیرون!روغن مورچه!بانک!عمرن اگه من و مریم با هم باشیم و 1 ثانیه نخندیم!تازه واسم یه کش سر نارنجی خوشمل خریده بود!تا عصر خواب!درس!

 

 

 

 پ.ن۱:جوابهایی که واسه من داده بودن بچه ها::::::

 

نسیم::    ۳

 

بارون::    ۱   

 

دریا::   ۲

یه سری از دوستان هم لطف کرده بودن و هوچی نگفته بودن

 

نتیجه اینکه من خیلی صبورمتقریبا درسته!!!!!!!!!صبورم ولی آخر زهرم را میریزم!!!!تا وقتی که موقعش باشه صبر میکنم ولی موقعش که شد....حالا هرچی که میخواد باشه

 

خودم وقتی دفعه اول خوندم و جواب را نمیدونستم واسه خودم طوفان را انتخاب کردم بعد که دیدم نوشته بداخلاق کوب کردماما خوب راست گفتم چون وقتی بداخلاق بشم دیگه دیگه

 

 

پ.ن۲:اینقدر از این نظرات خصوصی خوشم اومدهآهااااااای با توام فکر بد نکن

 

 

پ.ن۳:راستی واسه بچه های پرشین بلاگی به جای >>>>

 

www.persianblog.com  >>>>>بزنین>>>>>www.persianblog.ir 

 

دست رزی جون درد نکنه

 

 

 

جواب تست اينه:
دريا= دست و دلباز
کوه= ساده و خوش ذات
باد= شيطون!!
گل = جذاب
بارون= مهربون
درخت= نجيب وباوقار
توفان= بد اخلاق!!
رود= باحال
نسيم= صبور

 

 

موفق باشین

 

 

لیلا

 


لينك | نوشته شده در یکشنبه 31 تیر1386ساعت 20:35 توسط |
l
ایییییییی بدی نیست!

یکشنبه  24/4/86

 

صبح تا ظهر مدرسه!خیلی خسته شدم!چرا من اینقدر بدشانسم؟؟؟!(ع) را دیدم!شاید دو قدم اونطرفترش ایستاده بودم!اما منو ندید!صورتش یه طرف دیگه بود. یعنی من اینقدر کوچولو شدم که دیده نمیشم؟!جون عمم!آخه چرااااااااااااااااااا ندید؟؟؟!اه!عصری خواب و درس!1 ساعتم داشتم با مریم جیگر میحرفیدم!بعدشم با ندا جونم حرفیدم!من ندا را نداشتم میمردم!کاش پیشم بود!خونه همسایه!واسه سیستمشون!پیش ستاره جیگول!قربونش برم اینقدر ناناز شده!

 

 

دوشنبه

 

صبح مدرسه!با مریم!آرزو هم بود!بعد با آرزو رفتیم یکی را دیدیم!یکم هم با مریم وسط حیاط مدرسه نشستیم و کلی لیم گیری و مسخره بازی درآوردیم چقدر حالید!مرجان!بعد هم با مریم جیم فنگ زدیم خونه دوست جون نانازنازیم!واااااااااااااااااااااااااااااااای!فکر کن!کلی در خونشون بودیم و یه کارای پیچیده ای هم کردیم ولی مثمر ثمر واقع نشد(همون نتیجه ای نداد)میتونستم یه کاری بکنم نتیجه بده ولی شاید هنوز خیلی زوده!شاید حکمت خدا بوده که نباید ........!خلاصه دوست جون نازنازیم را دیدم!نااااااااااااااااااااااااااازی! مامان یکی دیگه از بچه ها را هم دیدم!واااااااااااااااااای فکر کن!بعد هم زودی اومدیم خونه!ظهر رسیدم!هم ضدحال بود هم نه!ولی مهم دوست جونم بود!مطمئنمم یه حکمتی توی کار بود!ساعت 1 که خوابیدم ساعت 5 بیدار شدم!ینقدر خسته بودم!انگار که کوه کندم!آخه صبح از مرکز شهر بدو بدو رفتیم تقریبا شمال شهر!یه تیکه خیابونشم چون فقط آدرس داشتم و جاش را بلد نبودم باید پیاده میرفتیم!خلاصه که خیلی راه رفتیم و اونم تند تند!اگه نه راه رفتن منو خسته نمیکنه!تازه اصلا هم از محل اون خیابون خوشم  نیومد! آخه شمال و جنوب اصفهان برعکسه! یه جوری بود خیابونش!عین این بازار روزا هستا!راستشم بخوای من غیر از خیابون خودمون که عشقمه یکی دوتا دیگه از خیابونا را بیشتر دوست ندارم!خیلی هم واسم مهمه که خونه کجا باشه(تقریبا)!دو سال پیش که اون خونمون را فروختیم خیلی گریه کردم!آخه خیلی دوسش داشتم!15 سال توی اون خونه و با یه عالمه خاطره و بهترین جای خیابونمون! بالا شهر نیستیم ولی لااقل مرکز شهریم و بهترین جا!وقتی هم دنبال خونه بودیم هرجایی غیر از خیابون خودمون میرفتیم حتما یه ایرادی میگرفتم و اعصاب خورد میکردم!البته الان هم که اینجاییم یه نصف خیابون با اون یکی فاصله داره!ولی مهم خیابون خودمونه!اگه یه روز نرم توی اون خیابون دیوونه میشم!عصری ستاره جیگملیم اومد پایین!کلی باهاش بازی کردم!شب هم نشستم به درس خوندن!بعدشم فهمیدم خالم(مامان آرش) اومده بوده بالا و ما نفهمیدیم!چقدر بد!خیلی وقته ندیدمش!

 

 

سه شنبه

 

صبح تا ظهر مدرسه!عصر هم با نسرین اینا و مامانی اینا و ستاره و الهام اینا پارک!پیست دوچرخه و اسکیت و .....!وااااااااااااااااااااااااای که چقدر کیف داد!از ساعت 7 تا 12 شب دوچرخه سواری!به عبارتی بیچاره شدما ولی خیلی کیف داد!یه دوتا از بروبچ را هم دیدم!کلی هم خندیدم!تازه یه بار داشتم با دوچرخه میومدم دیدم یکی پشت سرم که معلوم بود اونم با دوچرخس گفت خانوم برو کنار و بعد هم یه پسری با دوچرخه اومد کنارم!منم از ترس نزدیک بود سکته کنم!حالا همین وسط پارک؟!تا برگشتم طرف پسر دیدم داییمه!داشتم میمردم و اون کسی هم که صدام کرده بود  پسرداییم بود ولی نمیدونم چرا یه لحظه صداش را تشخیص ندادم!بعد هم عین قطار پشت سرهم رفتیم!در کل خییییییییلیییییییییییییی حالید!شب هم که جنازم رسید خونه!یکم نت که کلی خندیدم!

 

 

چهارشنبه

 

صبح از 8 تا 10:30 کلاس شیمی!هوچی هم وسطش استراحت نداد!یکی از بچه ها هم یه اهنگ خفن گذاشت روی گوشیش و یکی دیگه زنگ زد بهش!واااااااااااای یه آهنگی بودا!خود استاده هم ترکیده بود از خنده!بعد هم مثل هرروز همشون جیم فنگ زدن با عشقولیاشون و منم اومدم خونه!یه دوتا از بچه های مدرسه بقلی را هم دیدم!ساناز!عصری هم درس خوندم!

 

 

 

 

پ.ن1:میبینم که بلاگفا دچار تغییر و تحول شده!همون که توی کامنتدونی نظرها را به صورت خصوصی میفرسته!حالا دیگه تاییدی نمیخواد!

 

 

پ.ن2:کاش اون 0.25 را بهش نمیدادن!اون موقع ...........

 

 

پ.ن3:چرا بلاگرد قاطی کرده؟!

 

 

پ.ن۴:گفته بودم دیگه اسمایل بی اسمایل!

 

 

 

  

 

اين يک تست روانشناسيه، به نظر تو من شبيه کدوم يکي از اينام ! لطفا فقط يکيش رو بگو!
دريا ،نسيم ،باد ،گل ،درخت ،کوه ،رود ،بارون يا طوفان؟

 

 

جواب این تست توی پست بعد!این تست را هم از این وبلاگ برداشتم>>>>  من و ام اس(ویولت)

 

 

موفق باشین

 

 

لیلا

 

 


لينك | نوشته شده در چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 23:15 توسط |
l
مدرسه!
دوشنبه ۸۶/۴/۱۸

 

ساعت 9:30 کلاس داشتم!درست به موقع رسیدم!از بس دیر راه افتادم گفتم حالا دیر میرسمYahoo Hidden Smileys-16!تا رفتم میگن کلاس شیمیتون از هفته دیگس و شما 11:30 کلاس دارین!ای بابا!منم گفتم برم مدرسه قبلی که الاف نباشم!(مدرسس ها ولی در و پیکر نداره،هرموقع بخوای میری و هرموقع بخوای میای!Yahoo Hidden Smileys-16)رفتم گفتن کارنامه اصلیتون را چهارشنبه با پرونده میدیم!داشت گریم میوفتاد!برگشتم بچه های مدرسه را دیدم!با هم برگشتیم!ادبیات!یه استاده خل و چل!به بچه ها میگفت ایییییییییییییییییییییییییییییییییییی خاک تو سرتون!به یکی که دستش شکسته بود میگفت چلاغ!به یکی میگفت منگل!به یکی میگفت عفت رختشور!اگه یوهو آروم میخندیدی میگفت:مرگ!خلاصه هر دری وری بود میگفت!خیلی خندیدیم!به من چیزی نگفت!وقتی هم واسش اس ام اس میومد صداش یه سوت بود!تا سوت میزد استاده رو به موبایلش میگفت چاکرم!بعدشم گوشیش را برمیداشت و بوسش میکرد!همون که تو فکر میکنی منم فکر میکنمYahoo Hidden Smileys-16!خل بودYahoo Hidden Smileys-16!روانش پاک پاک بودYahoo Hidden Smileys-16!عصری تلفن به حیدری پشتیبان جدید!تعویض پشتیبان تلفنی!صفایی!کفریم کرد این کانون!مامانی اینجا بود!کفش!دفتر!درس!

 

 

سه شنبه

 

صبح از 8 مدرسه!ریاضی پایه،دیفرانسیل،فیزیک پیش!یه مدرسه خر تو خریهYahoo Hidden Smileys-16!هرموقع بخوای میری و هر موقع بخوای میایYahoo Hidden Smileys-16!این یه کوچولو گیر هم به خاطر اینه که روزای اوله!فیزیک--->حسن.....!همون خطرناکه حسن با یه چیز دیگه!موهاش را کوتاه کرده بود!عین حسنی نگو بلا بگو!حسنی نگو یه دسته گل!خیلیییییییییییییییییی بی ریخت شده بود!ساعت 4 کانون!پشتیبان جدید!خیلییییییییییییی گل بود!تازه اسمشم ندا بود!عزییییییییییییییییییییییزم!بعد از 3 سال فهمیدم دختر مهدی شهداد(بازیگر شبکه اصفهان) توی مدرسه ما بودهYahoo Hidden Smileys-16!اومده بود کانون!هیچکی هم انگار نه انگار!حس میکنم فقط خودم شناختمش بین 20 نفری که اونجا بودیمYahoo Hidden Smileys-16!توی راه برگشتن!پل خواجو!رشید اینا فیلم برداری! 2 قدم باهام فاصله داشت!اومدم جیغ بکشم جیغمو خوردم!اصلا خوشم از این کارا نمیاد!همین امضا و شوق و ذوق و ......دیگه!بابا هم یوهو........!رفتم یه عینک نارنجی هم سفارش دادمYahoo Hidden Smileys-16!من عینکی نیستم چشام هم 0.25 فقط برای تخته کلاس!البته نارنجیش اون چیزی نیست که من میخواستم تقریبا مایل به مسی!تمام اصفهان را زیر و رو کردم و نارنجی نبودYahoo Hidden Smileys-16!یعنی میشه خودم با گواش و رنگ و رنگ و روغن و یه چیزی رنگش کنم؟!(اگه کسی پیشنهادی راه حلی چیزی داره بگهYahoo Hidden Smileys-16)همه رنگی بودا غیر از نارنجی!بی سلیقه ها که نارنجی ندارنYahoo Hidden Smileys-16! ستاره پایین!بعد از 5 روز!قهر بودم دیگه!دختر همسایه!سیستمش!کلی چیزای باحال!شب ساعت 10:30 به طور ضربتی با خاله پارک!گیج خواب بودم!خاله جون هم اومده اصفهان با عشقولی!شب نت و بعد از یک سال..................................!

 

 

چهارشنبه

 

از خواب که بیدار شدم دیدم توی پذیراییم!در صورتی که من شب توی اتاق خودم خوابیدم !حالا من کی اومده بودم توی پذیرایی و خوابیده بودم هیچی یادم نمیومد!جالب بود!داشتم از تعجب شاخ درمیووردم!هفته قبلی هم یه روز عصر که خواب بودم مامانم بیدارم کرد گفت بلند شو برو روی تختت بخواب و داری توی خواب حرف میزنی!!!من فقط همینو میخوام که توی خواب حرفم بزنم!تمام زندگیم به باد میره!بعدش کانون!مدیر منطقمون بود!اونجا که میتابیدم قشنگ میفهمیدم که همشون میخوان سر به تن من نباشه!تازه فکر کنم به مسئول آموزشگاه هم گفت!برنامه ریزی!پشتیبان قبلی هم نبود!مدرسه قبلی!مژده!پرونده!میخواستم برم حال ناظممون را بگیرم ولی بیخیال شدم!کلی کلاس اولی اونجا بود واسش بد میشد!دعوا!خواب!درس!اینقدر بدم میاد بگن درس بخون!1 ساعت سر درسم بودم تا بلند شدم میگن بشین بخون میگم حالا بودم میگن همین 1 ربع؟؟!ای خدا منو از دست اینا نجات بده!شب خونه مامانی!خاله و عشقی هم اومدن!نسرین اینا!عزیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییزم این عشقی من لنگه نداره!فداش بشم اینقدر ناااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااازه!کاش میومدن اینجا!مثل پارسال !دلم خیلی تنگولیده بود!کاش اصفهان بودن!

 

 

پنجشنبه

 

تا ظهر الافی!بعد هم استخر!خیلیییییییییییییییییییییییییییییی بده وقتی میری استخر دبیر هندست را ببینی!اونم من که کلا اینجور جاها نه خوشم میاد برم نه اینکه بخوام کسی را ببینم!از دست این خاله!تازه دختر همسایه هم بود!کلی هم با دبیر هندسمون حرفیدم!چرا به هرکی میگم میرم پیش دانشگاهی .......... توی ذوقم میزنه؟!خوب استاداش خوبن!یکی نیست بگه آخه با این معدل که نمیزارن برم امام صادق یا فراز(بهترین غیرانتفاعی های اصفهان).دولتی هم که نمیخواستم برم!همون ۳ سالم اشتباه کردم که رفتم دولتی!

 

 

جمعه

 

صبح که رفتم باغ زندایی گفت تو دیشب چرا نیومدی؟!گفتم من نمیدونستم!مامانی هم گفت اینجا کلی بزن و برقص بود!چرا من اینجور موقع ها نیستم؟!اه!شانس که ندارم!تازه فهمیدم داییم هم ساعت 3  نصف شب رفته!اگه میدونستم همون موقع میرفتم باهاش!من و خاله و زندایی و داداشی و عشقی و پسر دایی و دایی و شوهرخاله!استخر!یه خواب خوبی هم رفتم!بعدشم گوشی داییم را برداشتم آهنگ گوش بدم تا حواسش نبود منم رفتم سر SMS هاش!وااااااااااای چه بچه بدی!میشناختم دوستش را ولی نمیدونم چرا حواسم نبود شمارش را بردارم؟!اصلا به من چه!تازه 2  تاش را بیشتر نخوندم زودی بستمش و همون آهنگ را گوش دادم!فضولی بده!خاله و عشقی هم رفتن!خاله هم بعد رفت یه باغ دیگه!اونجا آرشی هم بود!در اصل همه فامیلشون!منم عاشق فامیلا اینا!میخواستم برم ولی زشت بود!بیچاره لیلا !دیگه داشت اعصابم خورد میشد که اومدیم!واااااااای چقدر اتاق خود آدم خوبه ها!دلم شهربازی میخواد!فقط هم با آدمای باحااااااااااااااااااال!

 

 

شنبه

 

صبح که بیدار شدم دیدم انگشتری که همیشه توی دستمه روی میز کامپیوترمه !احساس میکنم نصف شب درش آورده بودم!خدا بهم رحم کنه!من فردا پس فردا توی خواب از کجا سر در بیارم خدا میدونه !زنگ زدن توی مدرسه جلسه مشاورست و بیاین!تا رفتم دیدم یکی از پشتیبانای کانونه!سلام و احوال پرسی و اینا!بعدشم مثل همیشه یه برنامه بلند بالایی واسم نوشت!کاش بشه اجرا کنم!بچه ها هم همه میان تا میبینن کسی به کسی نیست سریعا یه تلفن و برو که رفتی!بیچاره لیلا که هوچکی را نداره بیاد دنبالش!لیلا تهنا!کلی درس خوندم!بعد هم ستاره را با کالسکش بردم تا میدون شاه(همون نقش جهان)!اونجا هم کلی دوچرخه سواری!بعد دوباره ستاره را برگردوندم!بیچاره شدم!ستاره جدیدا بعضی موقع ها جیغای وحشتناکی میکشه  !بعد توی راه برگشتن رسیدیم پشت سر یه خانومه ستاره همونطور که توی کالسکش بود یوهوو جیغ کشید اون خانومه بیچاره از ترس دو متر پرید بالا!منو میگی وسط خیابون دلم را گرفته بودم و میخندیدم!حالا مگه خنده من بند میومد!تا دو ساعت وسط خیابون بلند بلند میخندیدم!خیلیییی باحال بود!

 

 

 

 

شنیدی؟:::یه روز یه نفر توی یه جمع یه اسکناس ۵ هزار تومانی را در میاره و میگه کی این اسکناس را میخواد؟جمعیت زیادی دستشون را بلند میکنن!اون شخص میگه باشه بهتون میدم.بعد اون اسکناس را مچالش میکنه و دوباره میپرسه کی میخوادتش؟بازم تعداد زیادی دست خودشون را بلند میکنن.این بار شخص اسکناس را میزاره روی زمین و با کفش میره روی اون!بازم میپرسه و این بار هم تعداد زیادی دست خودشون را بلند میکنن!

 

نتیجه:::زندگی هم مثل همین اسکناس ۵ هزار تومنی میمونه که با این همه بلایی که سرش اومد از ارزش و اعتبار اون کم نکرد!پس نباید به خاطر یه سری اتفاقای معمولی زندگی را ببازیم!(یکی باید به خودم بگهاما من الان تقریبا میفهمم)

 

داستان جالبی مگه نه؟!

 

 

پ.ن۱:هرکی یکی از امتحاناش را -۷- بشه خود مدرسه تک مادش میکنه و قبول میشه مگه نه؟!!!!پس احتمالا اونم قبول میشه!دلم میخواد بدونم عشقش بهش چی میگه؟؟!

 

 

 کی میدونه اسم این میوه چیه؟!فقط میدونم مال دبی هستش!(ندا میدونی؟!)

 

 

 

 

 

 اینم عینکم!نارنجی مایل به مسی ولی اینجا خیلی بد افتاده!ولی بدجوری تو چشم میزنه!جلف!

 

 

 

 

 

 

موفق باشین

 

 

لیلا

 

 


لينك | نوشته شده در دوشنبه 25 تیر1386ساعت 0:19 توسط |
l
همه چی!

یکشنبه

 

 

مثل دیروز!مریم!نسرین!بدری!زندایی!عمه ها!زن عمو!عمه ها و زن عمو هودم!

خیلی خوش گذشت!مخصوصا که امسال مریم میاد!پارسال یه دو روزش دوتا از بچه ها بودن!ولی امسال جیگری همش میاد!وقتی جریان زندایی را بهش گفتم فقط دلامون را گرفته بودیم و میخندیدیم!چقدر خندیدیم!بعدشم با مریم نت و کنفرانس!اونم پایه بود!مگه نه؟؟؟!

 

 

دوشنبه

 

امروز مریم جیگر نبود!نمیدونم کجا بود!زنگم زدم جواب نداد!درسا اومد!امروزم مثل هرروز بدی نبود!3 روزش رفت!دیگه داره تموم میشه!

 

 

سه شنبه

 

صبح جلوانی!آخ جوووووووووووون!تریپ جلف!کارت دانشگاه آزاد!عصر هم یکی دیگه اومد!نذر خاله جوووووووووووووونم فداش بشم من!شادونه!مریم دایی!الهام!نسرین!وجیهه!همشون!ولی مریم جیگر نبود!مثل هر روز خوب بود!ظهر مدیر منطقمون توی کانون زنگ زده::

 

 

مدیر منطقه- تو چرا نمیای ثبت نام کلاس؟؟؟

 

من---من رفتم پیش دانشگاهی ثبت نام از پس فردا هم کلاس دارم!

 

- حتما رفتی ........؟؟؟

 

--- بله رفتم همونجا از شنبه هم شروع میشه!

 

- تو استادای ما را ول کردی رفتی با ...... و ...... و ....... کلاس گرفتی؟؟؟؟

 

--- خوب آخه پیشم را میخوام برم!

 

- نه اونجا فایده نداره.اصلا تو دبیرستانت را کجا بودی؟؟؟!

 

--- من ......... میرفتم!

 

- خوب از اونجا میخوای بری اونجا افت پیدا کنی؟؟؟

 

--- دبیرستانمم همچین جالب نبود اینجوری میگی!

 

- نه،تو درس نمیخوندی.میتونی برو پولت را هرجوری شده پس بگیر اگه یکمش را هم برداشت بزار برداره و بیا اینجا اسم بنویس!

 

--- چشم حالا به بابام بگم!

 

- من دارم جدی میگما تو که ما را میشناسی واسه چی نیومدی؟؟من تو رو ببینمت میکشمت و من باید مشاورت را بندازم به جونت!من تورو ببینم میکشم!

 

--- پس من اصلا نمیام!

 

- جدی دارم میگم میکشمت!

 

---  خوب باشه منم جدی میگم!

 

- اصلا ببینم خونتون کجاست؟؟؟؟!

 

--- ....................

 

- خوب تو اونجا برو همین مدرسه دولتی به این خوبی نزدیکتون و کلاسهات را بیا اینجا!واسه چی میری اونجا پولاتا حروم کنی.اگه هم رفتی نگی من گفتم بری پولت را پس بگیری!

 

--- باشه نمیگم.ببینم چی میشه!

 

- اصلا گوشی را بده به مامانت!

 

--- گوشی!

 

 

بله منم در حین اینکه گوشی را دادم به مامانم آروم گفتم دری وری میگه هوچی نگو!بگو خوب!تا حالا اینقدر خونسرد جواب کسی را نداده بودم!چرا شاید دوبار اونم فقط واسه یه نفر!یک مکالمه بلند بالایی هم با مامان خانوم داشتم و میگفتن چرا رفتین اونجا و از این چرتا پرتا!یه باره بگو بیا پولاتا بده به ما!مگه مرض دارم؟؟؟؟؟بیشتر پول بدم تازه هم مدرسه برم هم کانون!هی اینور اونور الکی خودمو خسته کنم؟؟عمررررررررررررررررررن!کلش کردم.ولی میدونم اگه ببینتم میکشتم!تازه به مامانم هم گفته بود چیکار میکنین با شیطونیای لیلا؟؟؟؟!!از بس سرشون قر میام!عجب بچه تخصیم من!

 

 

چهارشنبه

 

مثل هرروز صبح با صدای تلفن بیدار شدم!مگه ول میکنن!هرروز من ساعت 8 باید بیدار بشم!وحشتناکم کمبود خواب دارم!یکم رفتم پیش ستاره!عصر تقریبا نیم ساعت مونده بود همه بیان که با داداشی دعوام شد و چنان دادی کشیدم سرش که بابام از خواب پرید ! نمیدونم یوهو چرا اینجوری شدم!رفتم خوابیدم!مامانم و مامان بزرگمم هی میومدن بیدارم میکردن که حالا همه میان!نه حوصله داشتم چشمام را باز کنم،نه حوصله داشتم از روی تختم بلند بشم،نه حوصله داشتم لباس عوض کنم،نه حوصله داشتم نماز بخونم،نه حوصله داشتم آرایش کنم،نه حوصله اینکه مریم و شادونه بیان را داشتم!دلم میخواست زنگ میزدم میگفتم نیاین!حوصله هیچ کاری نداشتم!تقریبا 2 دقیقه مونده بود که بیان بالاخره مجبور شدم بلند بشم!خیلیا اومده بودن و من بعد رفتم بیرون!تقریبا خوب شدم!یه سری آدمایی* هم اومده بودن که دلم میخواست سر به تنشون نزارم!مریم هم اومد!نشستیم به خندیدن!تقریبا همه اومدن و شلوغ شده بود!مثل هرروز خوب بود!ولی خیلییی بیشتر از روزای قبل بودن!شب داییم اومد!بعد نسرین بهم گفت داییت اومده و مریم را بیار بیرون!منفجر شدم از خنده!با اینکه مریم همه چی را میدونست ولی هوچی بهش نگفتم!همینجوری کشیدمش بیرون اتاقم و گفتم بیا!گفت کجا؟گفتم بیا!بردمش توی آشپزخونه و بیچاره کوب کرد!منم مونده بودم چی بگم!گفتم مامانی مریم کیک نخورده!نزدیک بود بزنم زیر خنده !یه کیک گرفتم و در رفتیم!توی اتاق،من دلم را گرفته بودم و میخندیدم!مریم بیچاره هم میخواست سر به تن من نزاره!واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی که چقدر خندیدیم!بعدشم مریم رفتش!ای بابا!بیچاره مامان اینام که نمیدونن!فعلا شده پای خنده!تا تونستم خندیدم!اگه میشد خیلی خوب بود ولی حیف که نمیشه!تازه طی یک تلپاتی خیلی قوی،عشقولیش بدون اینکه چیزی بگیم فهمیده!

 

 

 

*این آدمایی که میگم میشه گفت تقریبا خواستگار بودن!روز آخر هم مامانه با دختراش اومده بود!دلم میخواست نه سر به تن اونا بزارم نه سر به تن خودم!مریم هم هی مسخره بازی درمیوورد و میخندیدیم!منم هی محل نمیزاشتم!فکر کنم پروندم!آخ جووووووووووووووون!آخه خدایی خجالت نمیکشن واسه دختر توی این سن میخوان برن خواستگاری؟؟؟خجالتم خوب چیزیه والا!

 

 

پنجشنبه

 

مثل همیشه تلفن بیدارم کرد!تا ظهر یکم رفتم بالا ستاره بازی!اقا محمود،ماشین!رفتم دانشگاه واسه کنکور!عمومیاش آسون بود ولی اختصاصیاش نه!از 50 تا ریاضی 5 تا!40 تا فیزیک 10 تا!30 تا شیمی 3 تا!خوب بقیشم میشه گفت یا مال دوم بود یادم نبود یا اینکه مال پیش بود که من نخونده بودم!آزمایشی بود زیاد مهم نبود!1 ساعت معطل بودم تا بیان!سرم داشت منفجر میشد!اونجا یه چیزایی دیدم که اون روی سگم بالا اومد!تا اومدن همشون اون روی سگیمو(دور از جون شما)گذاشتم زمین و تا تونستم گریه کردم!جالبه اینجور موقع ها بیشتر ........! هوچی! رفتیم خونه مامانی اینا!همه بودن!بازم همون اخلاق کوفتی!فقط گریه!بدمممممممممممممممممممم میاد!

 

 

جمعه

 

باغ!خواب دیشب بدجوری بهم ریخته بودم!نمیدونم چرا!دلم یه تعبیر خواب میخواد!اونجا هم فقط خوابیدم!بعد هم با داییم دعوام شد نشستم به گریه کردن!تا بیدار شدم دیدم آرشی اومد!یه سلام!همین!بعدش اون گفت چطوری؟!همشون به بازی و استخر!منم فقط در و دیوار نگاه میکردم!دلم گرفته بود!آخه این چه خوابی بود؟!یه تیکه حال آرشی را گرفتم!

 

همه- آرش یه سی دی قشنگ بزار گوش بدیم!

 

 

من--- اَاَاَاَاَاَاَاَییییییییییییییییییییییییی این سی دی هاش به درد خودش میخوره!اون دفعه که ماشینش پیش ما بود دیدم!

 

 

همه-

 

 

آرش-- .........................!

 

 

شب شد!توی ماشین و  آهنگ!حوصله اونجا را نداشتم!اصلا انگار نحسی اونجا به من میگیره!خاله میخواست بیاد خونه!پریدم جل شدم و باهاش اومدم!آرشی هم اومد!با ماشین خودش!پشت سرمون بود!یه چند باری نیگاه!مثل همیشه!انگار دلقک میبینیم میخندیم!اومدم خونه!تنها!شام خوردم!ساعت 10:45!همه چراغها را خاموش کردم و نشستم پای کامی!تاریک تاریک!فقط نور مانیتور!سیاوش قمیشی هم میخوند!عشق میکنم وقتی اینجوریه!خیلی دوست دارم!دلم میخواست اگه بود با یکی حرف میزدم ولی نمیشد!آخه نمیدونستمم با کی؟!دلم میخواست نمیومدن!ولی بعد از 45 دقیقه اومدن!بیشتر تو فکر ندا بودم!میخواستم باهاش حرف بزنم!دلم واسش تنگیده بود!باید یه چیزایی را بهش میگفتم!کاش پیشم بودی!

 

 

شنبه

 

صبح یه چیزایی شنیدم که فقط دستم روی سرم بود که یوهووو شاخ سبز نشه!عکس!واقعا!با دوست جون نانازیم هم حرفیدم!بعدشم کلی با مریم جیگر حرفیدم!احیانا کسی سراغ نداره داربست متری چنده؟؟؟؟؟!!!مریم نیاز داره!البته الان همه نیاز دارن!دستم بدجور درد میکنه!نمیتونم تکونش بدم!دیشب توی خواب پیچ خورد!جوری که از خواب پریدم!خفن هم الان درد میکنه!ندایی هم که رفته مسافرت!کاش بشه یه زنگ بهش بزنم که بدجوری دلم تنگولیده براش!کلی هم حرف دارم که باید بهش بزنم شاید آروم بشم!آآآآآآآآآآآآآآآآخخخخخخخخخخخخخخخخ دستم درد میکنه!معین اینجا بود!سپیده هم اومد یکمی بازی کردیم!بعدشم لئو را دیدم!ولی تکراری بود!هرچی باشه لئو بود! 

 

 

یکشنبه

 

صبح زود مثل یه دانش آموز خوب رفتم مدرسه!از ناظمشون پرسیدم و رفتم سر یه کلاس!فیزیک 3 را درس داد!تا کلاس تموم شد اومدم بیرون!دوستام را دیدم!میگم کجایین؟؟؟میگن کلاس اینجاست !فهمیدم ناظمشون اشتباهی منو فرستاده با بچه های یه سال پایین تر!آدم تا چه حد مشنگ؟؟؟!منم جمع و جور کردم و رفتم توی کلاس خودمون!کل ریاضی و تجربی باهم میشدیم 20 نفر!نه به مدرسه قبلیم نه به اینجا!حال کردم!استاداشم خیلی باحال بودن!اما خوب هرچی میگفتن توی دبیرستان به ما گفته بودن!تا استاد فهمید کوب کرد!به قول مامانم تازه قدر دبیرستانم میاد دستم!بچه هاشم خوبن اما .........!میشه گفت بچه های مدرسمون با این همه معروفیت خیلی بهتر از اینان!!!صدرحمت به بچه های دبیرستانمون!اینا دیگه پکوندن!ولی دوست داشتم!مخصوصا استاداشا!تا رسیدم خونه جنازم رسید!ولی خوب چون دوست داشته بودم اصلا مهم نبود!فقط یه ۳ ساعتی خوابیدم!ولی بچه هاش صمیمی بودن و منم باهاشون آشنا شدم!عین کلاس اولیا!!!!به کلاس اول خوش آمدید!!!!!!!!

 

 

 

 

 

 

پ.ن۱: پروندم!ای ول!

 

 

پ.ن۲:چرا من نمیتونم با نسرین کنار بیام؟!ولی این چند روز باهاش خوب شدم!

 

 

پ.ن۳:احتمال اینکه تخت بخوابم هست!نه بابا شوخی بود!ولی رگ سیاتیکم بدجوری درد میکنه!کاش کار دستم نده!

 

 

پ.ن۴:به لطف یکی از بچه ها(ممنون) تا آخرین قسمت یانگوم رادیدم!خیلییییییییییییییییییییییییی تو تلویزیون سانسور داره!فکر میکنم بقیشم حتما سانسور داشته باشه!

 

 

پ.ن۵:دلم میخواد سر به تن هیچکدوم نزاررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررم!اه!فامیل......!

 

 

پ.ن۶:بیچاره عشقولی مریم!کاش مریم میشد زندایی من!حیف!

 

 

پ.ن۷:مریم جونم چیکار کنم هرچی قالب عوض میکنم به دلم نمیچسبه!دلم یه قالب خیلیییییییییییییییییی خوشگل میخواد!

 

پ.ن۸:قربون حضرت زهرا برم که روز تولدشم سهم من از زندگی گریس!!!

 

 

پ.ن۹:کاش یکم میفهمیدن که من چی میگم!!!!!

 

 

پ.ن۱۰:حافظ گفت::::این پیک نامور که رسید از دیار دوست                آورد حر ز جان ما ز خط مشکبار دوست!

 

 

پ.ن۱۱:این خون دماغ لعنتی چیه صبح به صبح میاد سراغم!

 

 

پ.ن۱۲:عمو حسین!محسن!قران!قسم!عقد!

 

 

پ.ن۱۳:روضه ما واسم هیچ موقع حکم روضه را نداره!این فقط یه نذر بود!ولی چون خیلی خوب بود ادامه داره!بیشتر اینه که فامیل را میبینیم!

 

 

پ.ن۱۴:اگه از این به بعد کامنت کم گذاشتم یا نزاشتم دلیل بر بی معرفتی نیست درس دارم!میخونم اما کامنت را نمیدونم میتونم بزارم یا نه!

 

 

پ.ن۱۵:از این به بعد از گذاشتن اسمایل معذوریم!

 

 

پ.ن۱۶:ماشالله،هزار ماشالله به بچه های شهید اژه ای اصفهان(تیزهوشان پسرونه) توی مسابقات رباتیک آمریکا اول شدن!

 

 

 موفق باشین

 

 

لیلا

 

 


لينك | نوشته شده در دوشنبه 18 تیر1386ساعت 3:30 توسط |
l
قربونت بررررررررررررررررررررررررررم من!

 

سيلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام به همه دوست جونام

 

 

 

 

 

 

 

ميبيني چقدر شنگولم؟؟؟؟آخه امروز يه روز مهميه ديگه!!!!اگه گفتي؟؟؟

 

 

 

 

 

 

 

اره خوب روز مادر هست ولي يه چيز مهمتر.واسه من كه خيلي مهمه....مطمئنم نميتوني حدس بزني!!!

 

 

 

 

 

 

ميتوني؟؟عمرررررررررررررررررررررررررررررررررررررن!!!

 

 

 

 

 

 

بگم؟؟؟نه يكم تو خماريش بمون تا بعدا!!!بعدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!

 

 

 

 

 

 

آره درست فكر كردي دارم اذيت ميكنم.خوب كيف ميده ديگه.مگه خبر نداري من خيلي شيطونم.ميدوني؟؟؟پس انتظار اين اذيت را هم داشته باش!

 

 

 

 

 

 

خيلي دلم واست ميسوزه.چون ميخواي بدوني چه خبره مگه نه؟؟؟؟

 

 

 



بگممممممممممممممممممممم؟

 

 

 

 

 

 

 

خيلي خوب باشه تا دق مرگ نشدي ميگم.باشه بابا چرا اينجوري گريه ميكني؟؟؟آره با توام گريه كردن نداره.....هووووووووووي تو چرا غش ميكني؟؟خيلي خوب باشه....

 

 

 

 

 

 

ممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

 

 

 

 

 

 

باشه اون دمپايي را بزار زمين تا مثل يه بچه خوب بگم چيشده..

 

 

 

 

 

 

آفريييييييييييييييييييييييييييييييييين خودم واست يه قا قا لي لي خوشمزه ميخرم!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

 

 

 

 

امروز تولد عشق منه..............عشق؟؟؟كدوم عشق؟؟؟نميدونستي؟؟؟؟وااااااااااااااااااااااااااااا....مگه ميشه؟؟؟

 

 

 



آره ديگه تولد عشقم،دوستم،عزيزم،گلم و خلاصه هرچي كه بگي....................

 

 

 

 

 

امروز تولد نداييييييييييييييييييييييييييييييييييييي خودمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممه

 

 

 

 

 

 

الهيييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي قربونت برم تولدت مبارك

 

 

 

 

 

 

الهي  100 ساله شي نه 120 ساله شي نه 120 سال كمه هميشه زنده باشي.................

 

 

 

 

 

 

آره هميشه زنده باشي..........موفق باشي..................خوشبخت باشي...................

 

 

 

 

 

 

 

هاااااااااااااااااااااااااااااااا ندايي كادو ميخواي؟؟؟؟افعلا همين در دسترس بود......فعلا اين يادگاريا از من قبول بكن تا بععععععععععععععععععععععد جبران كنم.........

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چرا اينقدر سر و صدا ميكنين؟؟؟؟شيكموها گشنتونه؟؟؟؟باشه اينم كيك....

 

 

 

 

 

 

 

 

خوب ديگه بسه برين خونه هاتون..................

 

 

 

 

 

 

ندا عزيزم قربونت برم هميشه شاد و سرحال و سرزنده باشي....

 

 

 

 

 

 

مراقب خودت باش!!!

 

 

 

 

 

باييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي

 

 

 

 

 

 

 

 پ.ن۱:خاله جونم خیلی ناراحت شدم.نمیدونم چرا اینجوری شد.متاسفم!ولی کاش درست میشد

 

پ.ن۲:ندا جونم میلم را دوست داشتی؟؟!

 

 


لينك | نوشته شده در پنجشنبه 14 تیر1386ساعت 0:0 توسط |
l
روز اول!

شنبه

 

 

امروز روز اولش بود!چند هفته ای بود روزشماری میکردم!امروز خونمون شلوغ بود خیلی شلوغ!مریم هم اومد!شادونه هم بود!چقدر با مریم خندیدیم!خاله هم بود(مامان آرشی)!نسرین!خیلی خوش گذشت!مثل پارسال به کار کردن!اینقدر دوست دارم!بعدشم به طور غیرمنتظره ختم یاعلی را که من نذر کرده بودم،خوندن!همینطور مونده بودم!اینقدر ختم یاعلی را دوست دارم که خدا بدونه!فکر نمیکردم همین روز اول بخونه!اما همین کارش یه حس خیلی خوب بهم داد!بعد هم با بچه ها پای نت و به خنده!کلی خندیدیم!بعد هم خاله جونم رفت!دیگه نمیتونه بیاد!خیلی دپرس شدم!تا هم میخواست بره بهم گفت لیلا تو باید سه شنبه از صبح زود بیدار بشی و واسم دعا کنی!منم یه چیزی گفتم پایییییییییه!عجب بچه پررویی ام من!تازه تنها کسی که بهم گفت نارنجی پوش خالم بود!خوب چه کنم سرتاپام نارنجی بود ؟؟؟!فداش بشممممممممممممم!فامیلای بابایی هیچ کدوم!

 

  

 

 

پ.ن۱:این سهمیه* بندی که گفتم متوقف میشود به خدا توی رادیو فردا گفت!به من چه!

 

 

پ.ن۲:خاله جووووووووووووووووووووونم امیدوارم کارتون درست بشه و با دست پر برگردین!خیلی دلم میخواست این چند روز اینجا بودی ولی نمیشه!همش منتظر این روزا بودم تا تو بیای اما نمیشه  !مطمئنم کارتون درست میشه!مواظب خودتون باشین!به دلم خوب افتاده!خدایا رومو زمین ننداز!

 

 

پ.ن۳:واااااااااااااااااااااااااااااااااااااای مامانی اینا میگفتن مریم بشه عروسمون !فکر کن!زندایی مریم !ولی حیف!عشقولیشو چیکار کنم؟!خوشبخت بشه!

 

 

پ.ن۴:خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بهم خوش گذشت!روز اول!مریم!ختم یاعلی!........

 

 

پ.ن۵:گلین جون به خاطر راهنماییت ممنونم عزیزم!ولی نمیدونم چرا یه سریش هنوز خرابه

 

 

پ.ن۶:تا جایی که من خبر دارم فعلا یکی!

 

 

موفق باشین

 

 

لیلا

 

 

 

 

زیاد جالب نشده ولی خودم گرفتم!

 


لينك | نوشته شده در شنبه 9 تیر1386ساعت 23:45 توسط |
l
عنوان ندارم!خوب چیکار کنم؟!

سه شنبه

 

بازم نگار را آوردن اینجا!عصری با محمود جلسه!یه مشت چرت و پرت که پارسایی همیشه میگه !باغ رضوان!بازم آرشی بودش!من نمیدونم چرا اینو میبینم خندم میگیره!اونم همینطور!یه چیزایی میگفت من نفهمیدم!ولی همون بود!ببینم واسم چیکار میکنی!خوشم میاد همه هستن نمیتونه حرف بزنه!بعدشم واسه 10000000000000000 بار پرسید اون کاری که میخواستی شد؟!منم جواب همیشگی هنوز نرایتیدم!اینقدر از آدمای پیله بدم میاد!این علی هم که انگار دخیل بسته به در خونه ما همش دم در خونمونه و پیله!متنفرم ازش!شب هم یه توپ توی حیاط بود که مال خودمون نبود!با داداشی و سپیده پرت کردیم تو حیاط بقلی و اونا هم همش پرت میکردن اینطرف!یه نیم ساعتی بازی کردیم و خندیدیم!

 

 

چهارشنبه

 

صبح با گوگولیم حرفیدم!نمیدونم چشه!خدایا چرا اینجوری شده؟!بعدشم یا بالا یا پایین!عصر هم فقط اتاق درست میکردم!شب هم کتاب تار*یخمو آتیش زدم!آی فاااااااااااااااااز داد!مخصوصا آخرای کتاب!ببین عکساشا>>>>  1   ،    2     ،    3  

 

 

پنجشنبه

 

بالاخره بعد از 3 روز تلاش مداوم اتاقم درست شد!البته کنسولم را گذاشتم تا داداشی درست کنه!به من چه خودش گفت!بیچاره شدم تا درست شد!رنگ موی مامان!شب هم بیرون!

 

 

جمعه

 

صبح دوست جون نانازیم کلی بهم خبر خوب داد!...قبول!اما خوب خیلی دوست داریم بقیش را هم بفهمیم!ستاره را بعد از دو روز دیدم!فداش بشم من.مامانی اینا اینجا!کلی هم با مریم حرفیدم!یعنی واقعا اینجوریه؟؟!وقتی میگفتیم مور مورم میشد!آخه چطور میشه؟؟!اصلا با عقل جور در نمیاد!مثل همیشه خانمجون!مامانی!ستاره بازی!بحث داغ این چند روز!بنز*ین!

 

 

 

ببین اتاقمو

 

 

 

 

 

 

اگه بقیش را میزاشتم میترشیدم!!اینجا جا خوبشه!اخه ناهید که دید نزدیک بود سکته کنه!منم ترسیدم بزارم همه دوست جونام از دست برن!

 

 

 

به نظرت من میتونم این کتابا را با یه سری که بعد میاد تا سال دیگه بخونم؟؟؟

 

 

 

 

توی این عکس یه چیزی واسه یکی آشناست!فهمیدی؟؟!

 

 

 

 

 

پ.ن۱:واقعا واسه کش*وری که دومین تولید کننده ن ف ت هست و واسه بنز*ینشون اینجوری همه مر*دم باید اعصابشون خورد بشه متاسفم!Yahoo Hidden Smileys-16

 

 

پ.ن۲:میدونستین هرکسی که توی هر ر  ا  ی گیری شرکت کنه و به هرکسی که ر  ا  ی بده و اون ادم در آخر انتخاب بشه هر ظلمی که بکنه به پای اون شخص ر  ا  ی دهنده هم مینویسن؟؟؟!Yahoo Hidden Smileys-16

 

 

پ.ن۳:کی میدونه این کد بلاگرد پینگ را کجا باید قرار داد؟؟؟

 

 

پ.ن۴:کاش برنامه تهرانم جور بشه!هم دلم واسه خالم و عشقولیم تنگیده هم اینکه حسابی حوصلم سررفته!

 

 

پ.ن۵:یعنی برنامه شهریور جور میشه؟من که ترسو نبودم حسابی میترسم!نه اینکه بترسم ته دلم راضی نیست!بدجوری به دلم بدافتاده!آخه خیلی خطرناکه حسن!Yahoo Hidden Smileys-16

 

 

پ.ن۶:آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ جوووووووووووووووووووووووووون از شنبه!(فردا)

 

 

پ.ن۷:از شنبه هفته دیگه کیف به دست به طرف مدرسه!نت تاحدود زیادی تعطیل!فقط صبح زود!شایدم آخر شب!

 

 

پ.ن۸:امشب اخبار اعلام کرد فعلا طرح سهمیه بندی بنز*ین متوقف میشود!

 

 

موفق باشین

 

 

لیلا

 

 

 


لينك | نوشته شده در شنبه 9 تیر1386ساعت 2:30 توسط |
l
بدهای خوب!

پنجشنبه

 

شب قبلش تو حیاط!نگار اینجا بود و من و خاله و ستاره!دقیقا دیوونه شدیم!عین زلزله!همه رفته بودن خاکسپاری بابای الهام!بی حال!خسته!داغون!شب بیرون!یکی را که حس کردم دوست جون نازنازیمه را دیدم!اما نمیدونم خودش بود یا نه؟!آخه فقط عکسش را دیدم!

 

 

جمعه

 

ختم بابای الهام!الهی بمیرم.خدا هیچ خونه ای را بی بزرگتر نکنه!بیچاره پسر و دخترش که هنوز توی خونن!چقدر میترا گریه کرد!اینقدر دلم میخواست بشینم گریه کنم!با این حالم نمیخواستم برم ولی فقط به خاطر داییم رفتم!عصر هم به مثال یک عدد ظالم بیکار بالا سر داداشی که درس بخونه!فرستادمش توی اتاق و در را قفل کردم و گفتم بخون!بعد هم به مثال یک مادر خوب(خونه نبودن)واسش میوه بردم!مسابقه داره بین 4 تا استان و باید اول بشه!هرچی خودم درس نخوندم اون حالا باید بخونه!قبول هم که بشه کشوری!مرحله اولش هم نفر اول شد!ای ول داداش خرخوووووووووووووووون(مسابقه علوم)!بعد هم خونه مامانی و یانگوم!

 

 

شنبه

 

تا ظهر خواب!جو گرفتم اتاق درست کنم اما وسطش ول کردم!بعدشم یه هات داگ خوشمزه درست کردم(انگار کوه کندما)که خودم نخوردم!به اندازه کمتر از یه نعلبکی که خوردم داشتم منفجر میشدم!جالبه از وقتی هم بیدار شده بودم چیزی نخورده بودم!آخ جووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون اینقدر خوشم میاد اینجوری بی اشتها شدم!اما به چه قیمتی؟به قیمت داغون شدن معدم!اما بهتر لااقل دیگه تپل نیستم!شب به اتفاق دختر همسایه و پسر همسایه رفتیم پیست دوچرخه سواری!واقعا کیف داد!بعد از یک سال دوچرخه سواری!ولی بدیش اینه که همونجا یکی از پسرهای تو راه مدرسه را ببینی!خدارا شکر شب بود و چیزی پیدا نبود!

 

 

یکشنبه

 

داداش خان تشریف بردن مسابقه!منم رفتم و پیش دانشگاهی ثبت نام کردم!به دلیل اینکه پدرخان فرمودن با این نمره های افتضاح خودت میری ثبت نام ببینی مینویسن یا نه!تا رفتیم(من و مامان و بابا)خیلی محترمانه مدرسه قبلم را با نمره هام پرسید و خیلی راحت رزرو کرد و گفت بیشتر باید واسه کنکور تلاش کنی!بعدشم گفت تا 2 روز دیگه بیاین واسه اینکه برنامش را بگیرین!آییییییی تو کف بودم!به جناب پدرجان فرمودم واسه دبیرستانم 300000000000000 دفعه رفتین و 10000000000 پارتی دیدین و با اینکه دولتی بود پول هم دادین ولی اینجا به این راحتی!البته یه چیزی هم هست که اینجا هم به خاطر اعتبار دبیرستانم اسم منو نوشت اگه نه هوچی دیگه بی خیال اونجا هم باید میشدم!اونجا هم با هزار و یه مکافات و پارتی و پول اسمم را نوشتن با اینکه معدلم ۵/۱۹بود اما بازم گیر میدادن!هرچی باشه بهترین مدرسه اصفهانه!(یکی از بهترین ها که بازم صدر جدول قرار داره!)فکر کن دوست جون نازنازیم هم پیست بوده و من ندیدمش!چقدر بد!شب هم خونه خانم جون!لیزیک چشم!عمه ها!حامد!دلم تنگیده بود!

 

 

دوشنبه

 

بازم نگار!به خاله گفتم زنگ به آرش واسه سی دی هاش!خودم باهاش حرفیدم!بعدش گفت واسه.........!از دست مریم که آبرو واسه من نمیزاره!(تولد)!با داداشی خرید!واسه خودم و خودش و نگار و ستاره!به عبارتی با نگار بیچاره شدیم!بازم اون حس بد!بازم اون حس تنفر!بازم................!از همه چی بدم میاد!شب هفت بابای الهام!نمیخواستم برم ولی به خاطر دوست جونام رفتم!تازه باید در مورد موضوعاتی با یه دوست جون صحبت میکردم و تازه کلی به یه چند تا آدم میخندیدیم!تا رفتیم آرش خان هم تشریف آوردن!منم عزمم را جزم کردم که هرجوری شده جواب حرف صبحش را بدم!خاله ص واسم جا باز کرد!بعد از شام آرش چایی!اما نشد!چندتا دخترای فامیل الهام را دید!فهمید دوستای منن!نگاه،خنده!موقع خداحافظی!به بهونه سیستم من....::لیلا ببینم واسم چیکار میکنیا!ببینم واسم چیکار میکنیا!منم زدم کوچه علی چپ!بچم دوست دختر میخواد!(نه نداره!).....::لیلا اگه نشد اون کاری که صبح میخواستی بهم زنگ بزن!زنگ بزن تا وقتی پشت کامپیوتری بهت بگم!من::::انلاین شو تا بهت بگم!وااااااااااااااااااااااااای که چقدر خندیدم!

 

 

 

 

 

پ.ن۱:همش دارم فکر میکنم چی میشد من جای آبجی نگارم بودم؟؟؟

 

 

پ.ن۲:از آدمای نمک نشناس متنفرم!تا جایی که بتونم دیگه نمیزارم بابام کاری واسشون بکنه!اما هرچی باشه..............!

 

 

پ.ن۳:غنش 90 ام هم اومد!عججججججججججججججججججججججججججججججب بارونییییییییییییییییییی بود!

 

 

پ.ن۴:سحریییییییییییییییییییی جونم گفته بودم که دوربینم مشکل پیدا کرد و از حافظ نتونستم عکس بگیرم!البته با اون یکی عکس گرفتم که باید اسکن میکردم که نیییشد!

 

 

پ.ن۵:در ضمن اگه عکسا ناقص بود به خاطر اینه که دوربین یکم دست من بود یکم داداشی!

 

 

پ.ن۶:من پدر اون مدیریت استخر را در میارم!

 

 

پ.ن۷:خیلی جالبه با یه سری دوست باشی بعد یه سری دیگه ندونن!بعد همه با هم دوست باشن!بعد ندونن که با هم دوستن!بعد تازه بخوان معرفی هم بکنن!تازه ندونن که خودت خیلی دقیق تر میدونی!فهمیدی چیشد؟؟؟فقط من میفهمم و مریم!

 

 

 پ.ن۸:مرگ مهستی را تسلیت میگم!

 

 

موفق باشین

 

 

لیلا

 

 

 

 

 

 

میدونم شبیه این عکس زیاد دیدی.ولی به خدا خودم این عکسو گرفتم!

 

 

 

 


لينك | نوشته شده در سه شنبه 5 تیر1386ساعت 14:31 توسط |
l
عکس های قدیم!

سیلام

 

اینم عکس هایی که چند وقته میخوام بزارم

 

تله کابین اصفهان:

 

ارتفاع را ببین>>>>>>>  1    ،     2     ،     3    ،    4   ،    5    ،    6   ،    7    ،    8   

 

ببین چقدر هوای اصفهان کثیفه!آخرش دق میکنم!>>>>    1    ،    2    ،    3    ،    4   

 

اینم خودش!>>>>>    1    ،     2     ،    3   

 

هویجوری >>>>>   1    ،    2

 

کوه صفه>>>>>    1  

 

 شیراز:

 

پاسارگاد >>>>>    آرامگاه کوروش    ،    کاخ بار عام    ،     کاخ اختصاصی     ،    تل تخت1    ،  تل تخت2

 

دروازه قرآن                            کوه

 

باغ دلگشا     البته یه باغ هم بود که الان اینجا نیست!

 

سعدی>>>>>    آرامگاه سعدی    ،    قبر    ،    گل     ،     حوض ماهی       

 

باغ ارم>>>>>>       گل     ،     عمارت1     ،      عمارت2     ،     همون جوی آب     ،     گل2    ،    حوض آب

 

ارگ کریمخان زند>>>>>>     1       ،      2      ،     3      من اینجا را نرفتم!

 

شاهچراغ>>>>>>     1     ،    2

 

تخت جمشید>>>>>>    1    ،    2    ،    3    ،       موزه1    ،     موزه2     ،     موزه3     ،    موزه4   ،    موزه5    ،    موزه6   

 

اینا را ببین!به عمرم ندیده بودم!هنوزم تو کفشم چون ۲-۳ تا بیشتر نخوردم!آخه من عاشقشم!

توووووووووووووووووت1                      تووووووووووووووووووووووت2

 

یه جورایی همه جد و آبادم اومد جلو چشام تا آپ شد این پست!

در ضمن جناب حافظ را هم چون دوربینمون آب و هواش عوض شده بود و شهر به شهر شده بود یکم حالش بد بود و نشد عکس و فیلم بگیرم!

 

موفق باشین

 

لیلا

 


لينك | نوشته شده در یکشنبه 3 تیر1386ساعت 2:41 توسط |
l
بدووووووووووووووووووووووووووو بازی!

سیلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام!

 

 

چطورین خوبین؟؟؟هااااااااااااااااااااااااااا منم اِیییییییییییییییییییییییییییی بدی نیستم!نفسی میره و میاد!

 

 

این جوجو نازه!همون فرزانه جون خودمون منو به بازی دعوتیده!تاااااااااااااااااااااازه یه چیزای سختی هم خواسته!

 

 

آخه من چی بگم؟؟؟؟؟نیدونم والا!!!!منو که میبینی همه روم تاثیر میذارن Yahoo Default Smileys-28!واااااااااااااااااااااای یعنی من اصلا ثبات شخصیتی ندارم؟؟؟؟ Yahoo Default Smileys-28

 

 

 

چی میگه آیا؟؟؟؟هاااااااااااااااا چی میگه؟؟؟؟قل مراد داره فکر میکنه!!!!وااااااااااااااااا حالا یوهو این وسط قل مراد چیکاره بود؟؟؟من چرا یاد اون افتادم؟؟؟؟؟نیدونم والا!!!!!!

 

 

خودمم دارم حس میکنم امشب دوباره زده به سرم!جدی نگیر!!!!!!!!!!!!!!

 

 

خوب حالا چیزایی که روی من تاثیر میزارن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

1- همونی که فرزانه گفت.اول همه فقط خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!

 

 

 

 

2- مهتاب دوست جون خودم و یه دوستی که میدونم دوست نداره اسمش را ببرم ولی ازش توی این وبلاگ حرف زدم!

 

 

 

 

3- دبیر عربی سال دوم راهنماییم که تاثیر منفی داشت و باعث شد از عربی متنفر بشم و هرچی هم بخونمش هوچی یاد نگیرم!

 

 

 

 

4- ……………………………………………………………………………….!شخصی شخصی!!!!!!!!!!!!!!!!!!Yahoo Hidden Smileys-16Yahoo Hidden Smileys-16

 

 

 

 

5- مدرسه دوران راهنماییم و دوستایی که داشتم!

 

 

 

 

دری وری گفتم نه؟؟؟؟؟ولی آخه هرچی فکر کردم هوچی یادم نیومد!!!!!!!!

 

 

حالا باید 5 نفر را دعوت کن آره؟؟؟؟باشه!

 

 

 

1- ندا جونم                2- آقا هادی                    3- سحرییییییییییییییییییییییییییییی جونم                 

 

 

4- پانیذ عزیز              5- گلتا و نسیم خانومی!       6- ناهید جونم

 

 

خوب چیکار کنم دوست داشتم 6 تا بشه!

 

 

تازه ناهید جونم تا برگشت مینویسه مگه اشکالی داره؟؟؟

 

 

راستی اگه اسم بعضی ها را نبردم  واسه این بود که دعوت شده بودن! 

 

 

خوب برم دیگه

 

 

فعلا بابای

 

 

 


لينك | نوشته شده در شنبه 2 تیر1386ساعت 0:30 توسط |