`·.*_نارنجی_*.·´
برای دیدن روز عذابت لحظه شماری میکنم!!!
امروز یکی از بهترین روزای زندگیم بود
همه پیشم بودن غیر از .......... ولی مهم نبود چون درسته خودش نبود ولی همه این کارا برای اون
بودامروز همه جمع شده بودن به خاطر من به خاطر اینکه من گفته بودم ولی هیچ کس از دل من خبر
نداشت. به غیر از مینوشی هیچ کس نمی دونست که به خاطر ........ جمع شدن هیچ کس نمی
دونست همه این کارا به خاطر اونه همه جمع شده بودن تا حاجت منو با یا علی گفتن با ختم یا علی
برداشتن بگیرن ولی هیچ کدوم نمی دونستن اینا همش به خاطر ............ به خاطر مشکل اون به خاطر
حاجت اون بود نه من هیچ کس نمی دونست همه این کارا را دارم به خاطر کی می کنم هیچ کس از
دلم خبر نداشت هیچ کس حتی مینوشیم از دلم خبر نداشت که چه غوغایی توشه همه فقط می دیدن اشک می ریزم ولی نمی دونستن این اشک ها به خاطر خودم نیست اینا همش به خاطر .......... بود همش به خاطر ........... بود همش...........
خدا خودت میدونی چقدر دوسش دارم می دونی که حاضرم هر کاری براش بکنم پس مشکلشو حل کن خداااااااااااااااااااااااااااا کمکش کن
دیگه نمی تونم بنویسم دیگه چشمهام اجازه نوشتن نمی دن
امروز که داشتم اتاقمو مرتب می کردم کاغذ هایی را دیدم که هر کدومشون برام کلی خاطره دارن.
خاطره حرف زدنای توی کلاس روی ورق
یادگاری نوشتن قبل از عید
یادگاری های آخر سال
شعر نوشتن روی ورقه های کتابا
و......
همشون روی کلی برگه بودن که از راهنمایی تا حالا جمعشون کرده بودم هرکدوم را که می خوندم گریم می گرفت اون روزای خوب و به یاد موندنی با کلی خاطره با کلی دوست خوب چه روزهایی بودن همشون تموم شد.....
بین اون همه برگه وقتی یکیشون را برداشتم و خوندم بی اختیار اشکام از روی صورتم ریخت پایین،دلم لرزید ، ضربان قلبم رفت بالا، دستام شروع کرد به لرزیدن و برگه از دستم افتاد اون برگه این بود .....
پیش خودم میمونه
این برگه را غزال نوشته بود و داده بودش به من .
من اون موقع تازه رفته بودم اول دبیرستان و حالا ساله دومم را هم تموم کرد چقدر زود رفت....حالا 1 سال و نیمه که از اون روز گذشته ، خیلی چیزها عوض شده ،خیلی آدما تغییر کردن خیلی اتفاق افتاده که برام کلی خاطره خوب و بد جا گذاشته ...
...........................................
.........................
کی می دونست به اینجا می رسه ؟
این چه سرنوشتی بود که من پیدا کردم ؟
ولی واقعا کی فکرشو می کرد؟ من همین حالاشم باورم نمی شه.دیوونه شدم
چه روزای خوبی داشتم ولی حالا....افسوس که روزای خوب زود تموم می شن خیلی زود.....
همش حکمت خداست،خداجونم دوست دارم.
تقدیم به کسانی که ، حیاتشان با خورشید عشق و نمناکی اشک و سبزی لبخند نقاشی شده
سلامممممممممممممممممممممممممممممممم
تولد حضرت زهرا و روز مادر را
به مامان خودم و مامان نازنینم (...)و همه مادرهای جهان تبریک می گم
امیدوارم همیشه سلامت و شاد باشن و به هر آرزویی که دارن برسن
از خدا می خوام که هیچ خونه ای بی مادر نشه همین طور بی پدر
هیچ مادری مریض و درمونده نباشه
راستش این چند روز که مامان خودم مریض بود همه کارها سر من بود خیلی اذیت شدم((بیچاره مامانم با اون حالش بازم خودش بعضی کارها را می کرد)) وای که چقدر بد بود مخصوصا این چند روز که فوق العاده کار داشتیم
فکر کنید آدم یه هفته هر روز کلی مهمون داشته باشه و دو سه روز قبلش مامانت مریض بشه وایییییییییییییییییییییی خدا نخواد
خوب دیگه باید برم فعلا
منتظر حرفهای قشنگتونم
وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی نمی دونید چقدر خوشحالم
امروز ……………. دیدم عزیزم چقدر نازه
من که فقط وایساده بودم نگاش می کردم
الهی من فداش بشم اینقدر ذوقیدم دلم براش یه ذره شده بود
تا رفتش این قدر خوشحال بودم و هیچ جا را نمی دیدم که رفتم توی گل ها و گلی شدم
همیشه همه جا نفر سوم بوده که همه چیزو خراب کرده بین همه را بهم زده حتی دو نفری که عاشقانه همو دوست داشتن
نمی دونم چرا خدا 3 را افرید فرد سومی را افرید نفر سومی که همیشه همه چیزو خراب می کنه
هیچ وقت نخواستم نفر سوم بازی باشم و نبودم و نمی خوامم که باشم چون هیچ وقت نمی تونم قبول کنم بین دو نفرو بهم بزنم
شاید به خاطر همین دل رحمی هام بوده که همیشه از نفر سومی ضربه دیدم
نفر سوم میتونه بین همه را بهم بزنه. 2تا دختر,2تا پسر یا یه دختر و پسری که همو واقعا دوست دارن
اخه چرا؟
خدا جونم هیچ وقت هیچ جا بین هیچ دو نفری نفر سوم نبودم ولی همیشه همه جا با اومدن یه نفر سوم همه دوستیام ، دوست داشتن هام تباه شد
خدا جونم چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
2 سال پیش به خاطر وجود نفر سومی بین من و صمیمی ترین دوستم بهم خورد
امسال بعد از امتحانا به خاطر وجود ..... مینوشی محدود شد و الان 3 هفتس ازش خبر ندارم منی که روزی 10 ساعت با مینوشی حرف می زدم
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا چرا اینجوریه تو که خوب هوامو داری همه جا پس چرا؟؟؟؟؟؟ تو که می دونی هیچ وقت هوس در درونم نبوده !!!پس چرا همه دوست داشتن واقعیمو می گن هوسه؟؟؟ اصلا ...
دیگه اصلا مهم نیست همه چیز دست خداست اگه ادم عاشق خدا بشه به عشق زمینیشم می رسه درسته هنوز اونقدر لیاقت ندارم که عاشق خدا بشم ولی خیلی دوسش دارم چون خیلی کمکم کرده اگه اون نبود اگه بزرگی و عظمت اون نبود منم حالا نبودم اون بود که منو نجات داد خودشم صلاحمو میدونه درسته با سرنوشت می جنگم تا هرچی من بخوام همون بشه ولی همیشه می گم هر چی خدا صلاح بدونهههههههههههههههه همونو می خوام
خدا جونم دوست دارم
نفر سوم ...... این کلمه هم رفت بین اون چند کلمه ای که حتی از شنیدنشونم حالم بد می شه و نفرت دارم :
غرور ، دروغ ، بزرگ شدن ((چون خیلی ها بودن که با احساس بزرگی کردن زندگیشونو تباه کردن مثل ..... خودتون می دونید))
دیگه هیچی نمی خوام. همه چی را از دست دادم عجب اشتباهی نه نمی گم دوست داشتنم اشتباه بوده نه زندگی اشتباهه
زندگی اجبار است
لاجرم باید زیست
اخه چرا منی که همیشه باهوش ترین فرد فامیل بودم حالا از همه عقب ترم چرا باید اینجور بشه
همیشه وضعیت درسم بین فامیل و هم سن هام بهتر از همه بود همیشه زبانزد همه بودم همه ازم تعریف می کردن اما حالا چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا باید اینجوری بشه؟ پس اون لیلا کجاست؟ اون لیلایی که همیشه بهترین بود کجاست؟احتمالا مرده؟
یعنی دوباره زنده می شه؟ خدا کمکم کن. دوباره زندش کن .بزاره عاشق باشه .جز بهترین هام باشه
نزار عشق نابودش کنه.می دونی که این دوست داشتن تا ابد توی وجود منه پس از بینش نبر فقط عشق به درسم توی وجودم بزار کمکم کن بشم همون لیلای قبل . خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا همه چی دست تو
یا فاطمه زهرا کمکم کن وای حکمت این کار چی بود؟
آخه می دونید چیه دیشب که شب وفات حضرت زهرا بود ما بیرون بودیم توی یه خیابون داشتن شربت نذری می دادن مامان من تا اون صحنه را دید بلند گفت یا حضرت زهرا مشکل همه را حل کن همون موقع خالم دعا کرد تا داییم که جمعه کنکور داره قبول بشه و من توی دلم گفتم یا زهرا خودت همه چی را مشکلاتی را که دارم می دونی دوست داشتنی که توی وجودمه خبر داری و........ ما چون نمی خواستیم صبر نکردیم که بگیریم تا از اون محل رد شدیم به ترافیک برخوردیم و ایستادیم همون طور که ایستاده بودیم می دیدیم که با سینی جلوی ماشین های پشت سری شربت تعارف می کنن که یوهو توی اون ترافیک میون اون همه ماشین و آدم یکی از مامورای شهرداری یه لیوان از اون شربت ها را از توی سینی برداشت و به طرف ماشین ما اورد و به ما داد حکمت این کار چی بود؟ آخه میونه اون همه ماشین چرا ماشین ما؟ یعنی چی می خواد بشه؟
یا زهرا همه چی را می سپارم دست خودت
سلام امروز که حرفهای .......... را خوندم تنها کاری که تونستم بکنم گریه بود و سجده کردن در برابر خدا تنها کاری که ارومم می کنه سرمو گذاشته بودم روی زمین و زار می زدم نمی تونستم دیگه از روی زمین بلند بشم سرم گیج می رفت چشمهام سیاهی می رفت وفقط از صورتم اشک می ریخت تنها حرفیش .........................
......................... بازم رفت اومده بود بازیم بده اومده بود خوردم کنه مثل همه
ولی من هنوزم دوسش دارم چون الکی دوسش نداشتم که بخوام الکی فراموشش کنم
به تو ساده دل ندادم که بری ساده ز یادم
امیدوارم هرجا هست موفق و خوشبخت باشه و سلامت
منم.....................................
بچه ها تو رو خدا با نظراتون کمکم کنید آخه من ...................... دارم
مرا کم دوست داشته باش اما هميشه دوست داشته باش!
اين وزن آواز من است
عشقي که گرم وشديد است
زود مي سوزد وخاموش مي شود
من سرماي تو را نمي خواهم
ونه ضعف يا گستاخي ات را
عشقي که دير بپايد
شتابي ندارد
گويي که براي همه عمر،وقت دارد
مرا کم دوست داشته باش اما هميشه دوست داشته باش
اين وزن آواز من است
اگر مرا بسيار دوست بداري
شايد حس تو صادقانه نباشد
کمتر دوستم بدار
تا عشقت ناگهان به پايان نرسد
من به کم هم قانعم
واگر عشق تو اندک ،اما صادقانه باشد
من راضي ام
دوستي پايداراز هر چيزي بالاتر است
مرا کم دوست داشته باش اما هميشه دوست داشته با ش
اين وزن آواز من است
بگو تا زماني که زنده اي،دوستم داري
ومن تمام عشق خود را به تو پيشکش مي کنم
تا زماني که زندگي باقي است
هرگز تو را فريب نمي دهم
چه اکنون وچه بعد ازمرگ
هميشه با تو صادق خواهم ماند
وامروز در بهار جواني ام
عشقم به تو اطمينان مي بخشد
مرا کم دوست داشته باش اما هميشه دوست داشته باش
اين وزن آواز من است
عشق پايدار ،لطيف وملايم است
ودر طول عمر، ثابت قدم
با تلاش صادقانه
چنين عشقي به من هديه کن
ومن با جان خود
از آن نگهداري خواهم کرد
در خشکي يا دريا
در هرجا ودر آب وهوا
عشق پايدار، ثابت وهميشگي است
مرا کم دوست داشته باش اما هميشه دوست داشته باش
اين وزن آواز من است همان گونه که وزن زندگي است
براي عزيزترينم
به نام او كه زيباست
همین امشب
همین امشب که قلبم داغدار است
به دنبال نگاهت گشت و چون پیدا نکردش، بیقراراست
برایت ناله خواهم زد
همین امشب
همین امشب که چون ناله زدم من، آسمان گفت
که او در شهر خود آرام
کنار بستر مادر
به امید وهوای دیگری خفت
به یادت اشک خواهم ریخت
همین حالا
در این تنهایی غمگین مرد افکن
به یاد خاطرات روشن دیروز
چو می خواندم برایت قصه قلبم
بسی جانسوز و جان افروز
تو می گفتی که قلبم کوه درد است
ولی دیدم در آن شب
که چشمانت بسی بی درد و سرد است
برایت باز خواهم خواند
ولی بی تو، بدون لمس دستانت
بدون خنده هایت
بدون لحظه ای باتو ،بدون قصه ای از تو
بدان من باز خواهم خواند
ولی باتو
به همراه تمام لحظه هایم
که یادت با من است و می نگارد
به سطر دفتر قلبم نوایی
که غربت در تمام لحظه هایش هست
به دنبال تو خواهم رفت
به همراه سرابی که کشاندم
به صحرای کویر بی ترنم
که آنجا خواب باران هم حرام است
در این جاده ،اگر مردم
مرا روزی ، فقط یک روز
کنار لانه مرغان دریایی
که دریا را برای آسمانش دوست میدارند
که از دریا جدا و با نوایش
سرود عشق میخوانند
بخوابانید
که شاید دوری ام از تو
مثال دوری مرغان دریایی
زدریای بزرگ قلب تو باشد
برایت من خواهم مرد..........
حتي كلمات هم دگر از نوشتن دردهايم عاجزند
و آنگاه که زیر شکنجه ی حرفهای سردت بودم وهر لحظه این سرما روح گرمم را می افسرد ایمان داشتم که دوستت دارم....
ولی لب به سخن نگشودم وتمام حرفهایت را شنیدم......تا آخرین کلمه.......
گمان مکن نگاههای سردت کوچکترین تردیدی بر من وارد کند......
چون من این نگاهها را دوست داشتم.......این چشمها را دوست داشتم.....
حرفهایت که تمام شد.....باز هم ایمان داشتم که دوستت دارم ولکه ی اشکی که از چشمت چکید......بر ایمانم افزود......
دوستت دارم فرشته ی روزهای تنهایی من به اندازه ی تمام اشکهایی که برایت ریختم.....
!...و اکنون عزم سفر کرده ای
مرا می گذاری و می گريزی
و من می مانم با ياد تو،
من می مانم با خاطرات لحظه های با تو بودن،
و من بی تو اشک خواهم ريخت
و پس از تو با زندگی وداع خواهم کرد
اما ريشه های عشق تو در وجودم نخواهد خشکيد
و قلب عاشقم را
در دل خروار ها خاک سياه زنده نگاه خواهد داشت
و تو ياد مرا از خاطر خواهی برد
و دل کوچکم را خواهی شکست
...
پس از سال ها باز خواهی گشت،
اما نشانم را نخواهی يافت
آن زمان در گور سرد قلبت به سراغم بيا
در متروک ترين کنج قلبت،
در اعماق يادها،
و در ورای فراموشی،
يادگار عشقم را خواهی يافت
-آن جمله دوستت دارم را
که با تکه تکه های قلبم
برايت نوشتم