ما که رفتیم! یه هفته ای نیستم!![]()
![]()
واسه نتیجه ها دعا کنین!امیدوارم لااقل رتبه کنکور هنرم خوب بشه!چون دوست دارم این تصمیمی که گرفتم عملی بشه!البته اگه بزارن!خدایا من اینجوری دوست دارم!![]()
نازنینم چه دعا بهتر از این ![]()
خنده ات از ته دل![]()
گریه ات از سر شوق![]()
نبود هیچ غروبت غمگین![]()
+ من نوشتم در پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 23:16  `·._.*نارنجی*._.·´
بالاخره نسرین جون روز چهارم پیداشون شد!
کاش فقط میومد و میرفت!اصلا دوست ندارم کسی توی کارام دخالت کنه!
آخه من نمیدونم چرا خودتو جلو میندازی؟؟مگه اون سه روز که نبودی خودم بلد نبودم کارا را بکنم؟!
شادونه هم بالاخره پیداش شد!
روز آخر هم که همه اومدن!چقدر خوب بود!ولی آخرش دیگه تعادل نداشتما!!!حیف که تموم شد!نسیم هم اومد!دستش درد نکنه کلی دوست جون زحمت کشیده بودن!
چرا یکی نیست با من بیاد بیرون؟؟بگرده؟؟؟خوش بگذرونیم؟!چرا از همه بریدم؟!حوصلم سر رفته!
با دوست جونم بالاخره حرفیدم!بعد کلی وقت!خوب آخه نمیرسیدم!خیلی ناراحت شدم!آخه مگه میشه یه آدم به این خوبی اینجوری بشه؟!متاسفم!
دایی جان هم دوباره....!م ب ا ر ک !
یه عقد هم دعوت بودیم که اگه دست خودم بود نمیرفتم!اما خوب مامانمو چیکار میکردم؟!مجبور بودم!
اول که هر نوع آهنگی حرام می باشد
!حالا اونا به جهنم تنبکم میگن حرام
!من نمیدونم چی حلاله؟!
فقط دارم فکر میکنم عروس با چه انگیزه ای حاضر شده چنین عقدی داشته باشه؟!
حالا خود دوماد با دایی جان اینا کلی آتیش میسوزونن و بزن و برقصن اما جلو خونوادهاشون مجبورن!
هممون اونجا خوابمون گرفت!
فقط در و دیوار نگاه میکردیم!آخه اینکارا چه معنی میده؟!منم که خوب معلومه با چه قیافه ای باید برم!دایی جان که یه لحظه دیدن مُردن از خنده!
خودمم از خنده پکیدم!البته یه سریشون که میدونن من مثل اونا نیستم و فقط جلو اونا ظاهر سازی میکنم هم بودن!میگفتن لیلا معلومه داری عذاب میکشیا!عذاب یه چیزی بالاتر!
درسته اصلا دوست ندارم ظاهر سازی کنم اما مجبورم!موقع معرفی کردن داماد هم که من مرده بودم از خنده!ایشون دختر داییم.......ایشون دختر دختر داییم.....ایشون فلانی!حالا یه سال یه بارم به زور میبینیمشونا!
منم لب تاپ میخوام!خوب چرا دایی جان داشته باشه من نداشته باشم؟!؟!حسودما!
خاله جان و مهسا هم دعوتیدنم که برم خونشون!فعلا نمیرسم!
نمیدونم نسیم تا کجا میخواد بره!!!!!!!!!!!!!!!!!!
چقدر محسن توی ترانه مادری مثبته!!!!واااااااای!اما ای ول به بهرام دمش گرم!
ببین نمیدونم اینجا رامیخونی یا نه اما من احمق نیستم!!
چقدر ضایع میشی وقتی داری با تموم خستگی با داداشت عین دیوونه ها قدم میزنی یوهو سرتو بیاری بالا ببینی نوه خاله مامانت رو به روته!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!چقدر زشت شد!ح ا م د!
به به به به!دیگه تریپ نارنجی کامل شد!کیف و کفش و شال و .......!آخ چه حس خوبی میده بهم!
با دختر عمو هم رفتیم کلی گشتیدیم!بعد هم که رفتیم خونشون و وسایلشو دیدم!قشنگ بود بدی نبود!
روز پدر هم مبارک!
کم کم داریم میریم مشهد.........!
فعلا![]()
آزاد بد نشد!حتما معماریا میارم!فیزیکمو 100% زدم بقیشم همینجوری خوب زدم!خیلی آبکی بود!کاش سراسری هم همینطوری بود!![]()
بچه ها تا فهمیدم منو و نسیم جفتمون 100 زدیم کوب کردن!حسنی خان هم بسیار خوشحال شدن و ذوقیدن!![]()
بازم مشکل 6 ماه پیش!چیکار کنم؟!![]()
خیلی ستم یک سال منتظر باشی علی صادقی بیاد اصفهان بعد تا هم میادش نتونی بری ببینیش!واقعا ناراحت کننده بودا!چقدر بد بود!![]()
من واقعا موندم تیغ زن با چه انگیزه ای ساخته شده؟!!!والا نه موضوعشو فهمیدیم نه سر و ته فیلمو!ما که گفتیم چون علی صادقی و رضا عطاران بازی کردن حتما خوبه ولی فکر نکنم خوب بود!یعنی مطمئنم!![]()
نمایشگاهم خیلی خوب بود مخصوصا اینکه دایی جان اینا غرفه داشتن!خیلی شلوغ بود!آشنا هم بسیار!![]()
هیچ موقع نتونستم باور کنم و نه باور میکنم!![]()
دلم میخواد فقط بخوابم!فعلا که روزا تا 12 خوابم!![]()
روز اول خیلی کیفید!خاله جون اینا هم که از ظهر اینجا بودن!مثل همیشه روز اول ختم یا علی واسه من!خوش گذشت!![]()
روز دوم هم که شلوغ بود!عمه های مامانی بودن!عقد هم دعوتیده شدیم!وااااااای خدا چیا میگفتن!چقدر با خاله مسخره بازی درآوردیم!نسرین هم که فعلا نیومده!![]()
مامان بابایی حالش خیلی بده.خدا رحم کنه!![]()
از کانون زنگیدن که به علت اینکه فوق العاده دفتر برنامه ریزیت تمییز و دقیق و مرتب هستش بیار تا نشون بچه های جدید بدیم!معروف شدما!![]()
روز سوم هم تمومید!فامیلای بابا اومدن!زن رسول هم اومد!چقدر دوسش دارم!عمه جان کوچیکه هم اومدن!بقیه هم مثل قبل!![]()
رفتم کانون!خوب بود.یکی از بچه ها را هم دیدم و کلی به حرف دیگه!بچه های کنکوری سال دیگه که میومدن هی نیگاشون میکردم و میگفتن آخیییی چه سالی در پیش دارن!البته ممکن خودمم قبول نشم و بره واسه سال دیگه!چه فضایی داشت اونجا!از هرچی کلاس درسی بدم میاد!![]()
نمیدونی چقدر دوست دارم اینجور جاها کار کنم!![]()
هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم!
مجنونم و دل زده از لیلی ا!
خیلی دلم گرفته از خیلی ا!![]()
ندا خواهش میکنم تنهام نزار!لطفا!
![]()
عزیز من٬گل من٬تولدت مبارک!![]()
عزیز من٬گل من٬تولدت مبارک!![]()
تولدت مبارک تولدت مبارک!![]()
قشنگ شدی٬گل شدی٬شدی مثل عروسک.![]()
عزیز من٬گل من٬تولدت مبارک!![]()
تولدت مبارک تولدت مبارک!![]()
آبجی ناز من ندایی جونم ۱۸ سالگیت مبارک!![]()
![]()
دیگه بزرگ شدی واسه خودتا!
نمیدونی چقدر خوشحالم که خواهری مثل تو پیدا کردم!
مخصوصا این ۷٬۸ ماهی که رابطمون بیشتر از قبل هم شده!![]()
تو واسه همیشه آجی خودم هستیییییییی!
به قول ستارمون آججججججججیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی کجاییییییییییییی؟!![]()
امیدوارم همیشه موفق باشی و دانشگاه هم همون تهران که میخوای قبول بشی عزیزم!![]()
![]()
![]()
الهی ۱۰۰ ساله شی٬
نه ۱۲۰ ساله شی٬
نه ۱۲۰ سال کمه
همیشه زنده باشی!![]()
خوب حالا بزار تیز بپرم کیکو بیارم که خیلییییییییی خوشحالم.یکم دست بزنین شادی کنین اومدم!
اینم کیک!نوش جان.![]()
![]()
کادوتم هرموقع دیدمت بهت میدم!![]()

و حالا یه سبد گل٬یه آسمون ستاره٬همراه با بهترین آرزوها تقدیمت میکنم و بهت میگم تولدت مبارک!![]()
![]()
![]()
فدات بشم![]()
![]()
بالاخره این لعنتی هم تموم شد!ولی چه تموم شدنی!من نمیدونم چه دردی دوا میکنه اینقدر سخت میگیرن!![]()
ماشالله ترکونده بودن از بس سخت بود!امیدوارم یه غیرانتفاعی چیزی قبول بشم!البته اصفهان!![]()
پسرخاله جان اصلا ناراحت نباش تو حتما قبولی اینقدر حرص خوردن و ناراحتی نداره!خاله جان چشم امسال هرجور شده میرم دانشگاه مگه خولم 1 سال دیگه بشینم توی خونه؟!![]()
این 2،3 روز هم که بیچاره شدم!اول کنکور ریاضی بعد هنر بعد هم زبان!![]()
حوصلم سر رفته!نمیدونم چیکار کنم!از هفته دیگه هم که شروع میشه!![]()
دلم میخواد یکی را ببینم که نمیشه ببینم!دلم میخواد اصفهان قبول بشه که فکر کنم بشه!البته امیدوارم توی یه دانشگاه!چقدر خوب میشه!با اینکه میدونم چه اخلاق کوفت و غرور بیخودی داری!![]()
شنیدم کنکور تجربی ها آسون بود؟؟؟؟!همین مونده پسر دایی جان پزشکی قبول بشن!![]()
چه خواب جالبی!!!!!![]()
واقعا متاسفم چنین شخصی که معلمم بود و اینقدر قبولش داشتم حالا در موردش اینجوری بشنوم!واقعا چیزای جالبی شنیدیم!![]()
![]()
از همتون به خاطر دعاهاتون ممنونم!خاله جونم از توام ممنون فکر نمیکردم اینجوری واسه 3 تاییمون دعا کنی!خیلییییییییی ماهی!البته ببخشید تا زنگ زدی زدم تو ذوقت ولی خوب گفتی نگم نگفتم دیگه!![]()
چه خوب میشد با گوگولی یه جا قبول میشدیما!![]()
قربون ستارمون برم که اینقدر بزرگ شده!از وقتی برگشته فوق العاده بسیار تغییر کرده!![]()
حسنی خان بسیار ناراحتم و مطمئنم یه روزی به روت میارم!البته خوشحالم که نیومدم اون کلاسو!
سعی میکنیم واسه آزاد هم بخونیم که البته حسش نیست!![]()
تورو خدا یکی بیاد اتاق منو تمییز کنه اون هفته کلا مهمون داریم!![]()
دوباره اخلاقم داره سگی میشه!![]()
من نخوام استراحت کنم کیو باید ببینم؟؟؟؟!به زور میگن باید استراحت کنی بعد از یک سال!![]()
کی حوصله رژیم گرفتن داره؟!![]()
وووووواااااااااااااااااااااااااییییییییییی هرکی هم از راه میرسه منتظر قبولی منه و شیرینی میخواد!اخه یکی بگه بزارین من قبول بشم؟!![]()
اینقدر که همه استرس داشتن من اصلا یه کوچولو هم تو وجودم استرس نبود!![]()
آخ چقدر دلم میخواد حال مدیرمونو بگیرم!البته اگه وقتی میرم سر حرف باز بشه که میشه!چقدر بهم فاز میده!![]()
بالاخره ایکن ها اومد![]()
!!![]()
اینم اتاقم!تورو خدا به کسی نگینا..........!البته یه سریشم توی پذیراییه![]()




