تبليغاتX
`·.*_نارنجی_*.·´

`·.*_نارنجی_*.·´

برای دیدن روز عذابت لحظه شماری میکنم!!!

 

 

 

 

 

 

l
 

کلافه م !

نحص !

خیلی نحص !

بدم میاد !

مطمئنم امروز جز بدترین روزامه !

حالم داره بهم میخوره !

گریه !

بغض !

گریه !

بغض !

اعصابم داغونه !

خدایا ی کاری کن زودتر تموم بشه !

خدایا من تحمل ندارم !!

خدا بسه دیگه !

چرا باهام اینجوری میکنی ؟!


بعدا نوشت ::: خدا را شکر تموم شد....


لينك | نوشته شده در یکشنبه 18 بهمن1388ساعت 13:31 توسط
l
آناهیتا ؟!

* 2 -  3 رووز مشغول اتاق درستیدن بودم !!!تا بالاخره درستید :دی !!! واقعا جای خسته نباشید داشت ! دیگه از خستگی داشتم غش میکردم !!!!

* سه شنبه هم انتخاب واحد بود و همه داشتیم از استرس میمردیم !فهیم اومد اینجا ! اون استادی که ما میخواستیم خیلی سخت گیر ه ! خودش گفت با من نگیرین و من میندازم ! فکر کن 5 واحد رو خوشگل میندازه :دی بعد ما هم هیییییی به همه گفتیم این میندازه و نگیرین ! میخواستیم خودمون بگیریم :دی بعد دیگه اینقدر همه ترسیدن که نگرفتن و خیلی راحت بهمون رسید ! دقیقا همون گروهی هستیم که ترم 2 بودیم و هممون با مدیر گروهمون داشتیم !!! فقط الان یکی کم شده و دختر عمو اضافه شده !!!!کلی الان خوشحالیم ! چون همه با همیم :دی ! من و لطیف و عاطی و سمی و زهی و شیوولی و سهی و دخترعمو و بن بن و فهیم و سحر و .... !!!! همه با هم :دی ! اما خب این 5 واحد رو احتمالش زیاده که بیوفتیم !!!!استاده خفن گیر میده ! ولی خب برناممون خیلی خوبه ! تااااااااااااازه 2 روز هم تعطیلیم !

* درسای این ترم :::

  طرح 1  " 5 واحد "

برد.اشت از بنا.های تا.ریخی  " 3 واحد "

آشن.ایی با مع.ماری جه.ان   " 2 واحد "

مقاوم.ت مصا.لح و سازه.های فل.زی " 2 واحد "

ساز.ه های بت.نی " 2 واحد "

آیین " 2 واحد "

تفسیر قرآن " 2 واحد "

اینا شد 18 واحد !!!! اون 2 تا سا.زه و مقا.ومت یه چیزی تو مایه های ایستایی ه !!!! در نتیجه الان واقعا نمیدونم چی میشه !!!!!!!! تازه امتحان تفسیر و آیین توی 1 روزه !!!! یکیش ساعت 8 ! یکیش هم 10 !!!!!!!!!!!!!!! فکر کن !! کاش استاداش خووب باشن ! اگه بشه توی حذف و اضافه یا ی تربیت برمیدارم یا ی اندیشه !!! کاش بشه ! آخه 18 واحد کمه :( ! فهیم اینا 19 تان ! من وص.ایا ترم قبلی گرفتم ! اونا این ترم برداشتن ! حالا این 2 تا امتحانو من چیکار کنم ؟!

* جلوی موهامو هم کوتاهیدم ! کلی هم دوسی داشتم ! :دی

* 4شنبه عصر هم رفتم خونه لطیف اینا کمکش ! خوش گذشت کلا :دی ! یکم هم کاراشو کردم ! یکمش رو هم آوردم خونه ! اگه میبینی لطیف هنوز ابراز وجود نکرده تو وب واسه همینه :دی

* جی میل واسه من باز نمیشه ! واسه شما هم همینطوره ؟!

* " آناهیتا " رو رفتم دیدم !شهاب حسینی ، میترا حجار و پوریا پورسرخ ! دلیل اصلیم وجود شهاب بود ! اخه از پوریا که اصلا خوشم نمیاد !!! فیلم قشنگی بود . از نظر من معرکه بود . البته اگه دوست دارین آخر فیلم به صورت واضحی تموم بشه اصلا نرین ببینین ! تموم شد ولی پر از ابهام بود ! یعنی کل فیلم پر از ابهام بود و من کلا خوشم میاد هرچیزی توووش یه عالمه ابهام وجود داشته باشه ! فیلم فوق العاده ای بود ! کلا من عاشق موضوعش شدم ! آب ............. اگه میخوای بگم چی بود :دی ... ولی خب ببینین خوووبه :دی رفتین دیدین دوست نداشتین بعد به من بد و بیراه نگین ! کلا من سلیقه م خوب یا بد متفاوته :دی

* اینم یه سری عکس >>>>  جلد آلبوم :دی   شییت " همون که فهیم بست :دی "  یه طرف اتاقم که تمیز شده :دی     چطوره ؟!"البته قاب ها رو همینجوری زدم ، اصلا حوصله نداشتم ببینم کدوم پایین تره کدوم بالاتر :دی "

* آلبوم جدید مهدی مقدم معرکه س !

* تو کی هستی آخه دختر ؟!

دشمنی یا اینکه بدتر ؟!

ادامه مطلب ......


ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در پنجشنبه 15 بهمن1388ساعت 14:3 توسط |
l
بازی و .....

 منم اومدم بازی کنم ..... هرکی خوند از طرف من دعوته :دی

خب منم که معرف حضور هستم ! 12 آذر 68 به دنیا اومدم ! خووب یا بدش به من چه :دی

خب تا 3- 4 سالگیم چیزی یادم نیست :دی تنها چیزی که یادمه میگفتن شیطون بودم ! ولی خب خرابکاری نمیکردم !

دقیقا مثل نگار هی میگفتم خواهر یا برادر میخوام ! البته من فقط میگفتم داداش !!! یادمه به مامانم میگفتم اگه خواهر بود میزارمش کنار کوچه "" عجب خرییی بودما ""

۵-۶ سالم که بود اصلا با دایی کوچیکه نمی ساختم ! همش کشتی و دعوا و .......

7 سالگی رفتم مدرسه ! کلاس اول همه کتابو بلد بودم ! از حفظ بودم !

12 سالم بود خالم ازدواجید ! همه چی عوض شد !

رفتم راهنمایی ! دوستام ! مهسا ! غزال ! روزای خوب و دوست داشتنی بود ! هیچ موقع یادم نمیره ! هیچ موووقع !

14 سالگی بود که کشف کردم عاشق رنگ نارنجیم !!! هنوزم هستم !

دبیرستان ! با مهسا قهر کردیم ! یعنی قهر کرد ! نمیدونم چرا !!!!! با غزال بودم ! خوش میگذشت ! روزای خووووبی بود ! خیلییی !

16 سالگی . همه چی قاطی شد ! نفهمیدم چی به چیه ! کلی اتفاق عجیب غریب !!! دوستم مریم ! که بعد یوهو گم شد !!!!همین سالا بود که با دایی کوچیکه قهر کردیم !

17 سالگی . به طور اتفاقی با کلیییی آدم آشنا شدم که اون موقع فهمیدم چقدر خدا دوستم داره ! گوگولی و ...... ! اکیپ دوست داشتنی که هنوزم دوسشون دارم و زندگیم رو مدیونشونم ! توی 17 سالگی من دوباره متولد شدم ! عاشق این خودم شدم ! برخلاف سال های قبل یاد گرفتم همیشه بخندم ! همیشه خندیدم ! عوض شدم ! محشر بود !

18 سالگی پر از روزای خوووب بود . دبیرستانم تمومید !

19 سالگی و کنکورش ! روزای پیش دانشگاهی و اتفاقای خوبش ! عاشق پیش دانشگاهیم و رووزاشم ! بعدشم کنکور و نتیجه ش !!! کلا میشه سال 87 که من عاشقش بودم و هستم ! اولین سال دانشگاه ! هر روزش ی اتفاق بود ! یه خاطره !  تازه کشفیدم که چه زبونی دارم و توی جواب دادن کم نمیارم !!!!!! :دی .... همین سال بود که با دایی کوچیکه آشتی کردیم !

20 سالگی ! صمیمی شدن با اکیپ لطی اینا ! کشته شدن عمه م و شوکی که هنوز باهامه !!!! ترم 3 و تنها بودنم توی کلاسا ! روزای خوب وبد یونی که هنوزم ادامه داره !!!!

چقدر کم شدااااا !!! نه ؟!


* از امروز تعطیلات من به صورت رسمی شروع شد ! خیلی خیلیییییی رسمیییییییییی !

* آخرین تحویل پروژه هم گند زده شد بهش ! اولش که ماکتم بیچارم کرد ! دومش هم که این استاده با من مشکل داره روانییییییییی !!! خیلی بهم کم داد ! خیلیییییییییییی ! اعصابمو خورد کرد !!!!مهم نیست ........

* با اجازتون فکر کنم لپ تاپم خراب شده ! باید بفرستم بره گارانتی ! اگه هم فکر کردی من بدون کامی دووم میارم اشتباه کردی ! چون کامی داداشی تا دو روز دیگه میاد و من همچنان آنلاین می باشم !!! :دییی

* از اونجایی که خب امسال اولین سالی ه که جشنواره اصفهان هم اومده و منم عقده ای تشریف دارم  ، دارم ذوق مرگ میشم ! خب البته اگه فکر کردی تا حالا همش رو رفتم سخت در اشتباهی ! امشب خودمو تیکه پاره کردم تا داداشی فردا بره واسه آناهیتا بلیط بگیره ! یعنی میشه ؟!

* امروز رفتم سر کلاس فهیم اینا ! بعد استادشون مرد ه ! خیلی هم آدم بی خودیه ! میبینیش چندشت میشه ! بعد از کل کل هم خوشش میاد ! منم از همووووون اول تا تونستم کل کل کردم !!!!!!!!!! بعد آخرش ی نگاهی کرد بهم و گفت : " نگاش کن !! یک متر و نیم قد داره ، 4 متر زبون  . خووب شد تو توی کلاس من نیستیییییی " یعنی دیگه من منفجر شدم از خنده !!!! اگه توی کلاسش بودم این 5 واحد لعنتی رو 20 میداد بهم ! انا حالا این دختر عقده ای 14 – 15 میده چون از من خوشش نمیاد !!

* اینقدر من علاقه داشتم به این پروژه و استاد و کلاسش  ، بعد منم که همیشه ماکت هام و کارام به جونم بستس ! ولی خب به خاطر علاقه دو برابر من به این درس ، به زیبایی تمام ولش کردم توی یونی و اومدم ! به سهی گفتم کار استاد که تموم شد ی کاریش بکن ! خواستی بزار توی کمدت ! من دیگه اعصاب اینو ندارم ! بعدشم خیلی زیبا اومدم خونه ! اه اه ! بره بمیره !

* همه عمومی ها پر شده ! شما فکر کن تا سه شنبه چیزی دیگه میمونه ؟! لیلا میمونه و 1۴ واحد اختصاصی :دی !

* از این قفس ، از این زمین  ، میخوام برم پر بکشم

برای این همه دیوار یه گوشه ای در بکشم !

پ.ن : لطیف جان ورودت به وبم رو تبریک میگم :دی

بچه ها لطیف رو که میشناسین ؟! همکلاسیم ؟!

پ.ن ۲ : ادامه مطلب چیز خاصی نیست ! در حد ۲ - ۳ خط !


ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در یکشنبه 11 بهمن1388ساعت 23:35 توسط |
l
امتحانااااا تمومیییییید ! یوهووووووووووووو !!!!

* خوبم ! چاره ای جز خوب بودن نیست ! چاره ای جز الکی خندیدن نیست ! من موندم چرا وقتی داغونم بیشتر میخندم ! اینقدری که هیچکس نمیتونه باور کنه من حالم خووب نباشه ! یعنی من فقط کافیه به ی بچه ها بگم من خووب نیستم ! خیلی زیبا فکر میکنه دروغ میگم و تظاهر میکنم ! اینجوری هم خووب نیستا ! هیچکی نمیتونه درکت کنه !!!

* دوشنبه من همچنان دپرس بودم ! اینقدری که لطیف کلی نگران شده بود ! بعدشم که رفتم البومم را درست کنه و اونجوری شد دیگه بدتر ! البته زیاد خراب نشد ! ولی من همچنان تا عصر حالم گرفته بود و حال درس خوندن هم نداشتم !

* سه شنبه هم پروژم رو تحویل دادم رفت ! البته خب فهیم شنبه و یکشنبه اومد کمکم و شیتم رو بست اگه نه من عمرا میتونستم ببندم و چنین توانایی نداشتم !!! خیلییییی کارم خوشگل شد ! خیلییییییی ! استاده هم جوگیر شده بود فکر کنم ، به همه نمره کامل داد ! یعنی من کوب کردم ! بعد هم که زده بود توی سایت واسم 18.75 رد کرده بود !!!! دمش گررررم !!!

* داشتم میرفتم سرجلسه وصایا بعد یوهو ی دختری جلومو گرفت !!! گفت تو اسمت لی.لاست ؟! گفتم اره ! چطور ؟! گفت فکر کنم توی کل.وب دیدمت !!! گفتم ولی توی کل.وب من عکس خودم نیست !!!! بعد گفت نمیدونم ! شاید توی لیست یکی از دوستام دیدمت !!! لی.لا نا.رن.جی دیگه ؟! من >>>  !!!!! گفتم اره !! بعد رفتم و برگشتم گفتم توی لیست کی دیدی ؟! گفت نمیدونم البته فکر کنم توی دبیرستانمم بودی !!!! بعد دیدم بللللللللله !! دبیرستانم با من بوده ! ولی خب من نمیشناختمش !!!! خلاصه که معروف بودیم و خبر نداشتیم !!!!

* یکشنبه تحویل دارم ! دعا کنین این استاد دست از این کاراش برداره و این 5 واحد رو خوووب بده بهم !!! لعنتی !

* چقدر طولانی شدا :دی

* اینو ببین چه نازه  >>>>  عکس :دی

* چرا گریه م نمیگیره ؟!

مگه قلب من از سنگ ه ؟!

بفرمایید ادامه مطلب ......


ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در جمعه 9 بهمن1388ساعت 12:47 توسط |